سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

۲۰ مطلب با موضوع «کلمه، جمله، شعر، داستان» ثبت شده است

این خیلی مهم است که آدم بلد باشد به خودش افتخار کند و مرز بین این افتخار و شیفتگی اغراق‌آمیز و احمقانه نسبت به خود را بشناسد و رعایت کند. مهم‌تر اینکه بداند چه چیزی در وجودش آنقدر ارزش دارد که باید به آن افتخار کرد. مثلا چندان زیبا نیست کسی سینه ستبر کند و صدایش را بیاندازد روی سرش که ایهالناس! من به چشم‌های درشتم افتخار میکنم. آدم باید به چیزی ببالد که برای داشتنش، برای این چنین بالنده شدنش تلاش کرده باشد. وگرنه چشم درشت را که آهوی رمیده در دشت هم دارد

همین! برای امشب حرف دیگری ندارم. نکات بالا را رعایت کرده و بعنوان تکلیف جلسه بعدی به این فکر کنید که باید به چه چیزی از خود افتخار کنید.

از وبلاگ بوی سیب میدهی دختر

 

همه ی اون چیزی که من خیلی وقته میخواستم بگم، مهشاد مثل همیشه، به بهترین حالت ممکن نوشته .

چیزهایی که آدم تو بودن یا به وجود اومدنش نقشی نداشته، مثلِ خانواده، مثلِ چهره، مثل محلِ زندگی و .. برای من افتخار محسوب نمیشن و خودم رو خیلی ضعیف و بی ارزش میدونم و زندگیم برام بی معنا و پوچ میشه اگر روزی ارزش ها و افتخارات زندگیم فقط بر مبنای چیزهایی باشه که با من زاده شدن و انتخابی توشون نداشتم.

به قول مهشاد: آدم باید به چیزی ببالد که برای داشتنش، برای این چنین بالنده شدنش تلاش کرده باشد.

 

کسی که کردارش او را به جایی نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایی نخواهد رسانید.

نهج البلاغه- حکمت 23

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۴۶
رها



ساختنِ ساعتِ شنی

شوخیِ یک دیوانه بود


دستِ ما

هیچ ساعتی را

برنخواهد گرداند!

 

 

هادی قنبرزاده


موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۴ ، ۲۱:۱۲
رها




بعضی آهنگ ها، به تک تک سلولهای وجود آدم نفوذ میکنه

+علیرضا قربانی


موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۰
رها

یکی از کلمه هایی که حس خوبی بهش ندارم، قناعته. شاید به خاطر اینکه وقتی به اطرافیانم نگاه میکنم میبینم اکثریت ازش برداشت اشتباه میکنن و قانع بودن براشون با بی مسئولیتی، پاروی پا انداختن و هیچ کاری نکردن و هیچی نخواستن یکی شده. از یه طرف دیگه قسمتی از این حس من مربوط به اینه که بابام  همیشه برای توجیه تنبلی ها و بی مسئولیتی هاش بهمون میگفت: قانع باش، خدا باهات قهر میکنه، خدا بنده های قانعشو دوست داره، و در برابر هر چیز حتی کوچکی که ازش میخواستیم به خودش هیچ زحمتی نمیداد و تلاشی نمیکرد و بهمون میگفت شما قانع نیستین و به جای این کارها توکل کنین به خدا اگه لازم باشه خودش بهتون میده، در صورتی که اگه امروز این حرف ها رو بهم میزد، به جای از خودم بدم اومدن و یاد گرفتن اینکه نباید از هیچ کس خواسته ای داشته باشم، بهش میگفتم خدا قبل هر چیز گفته از تو حرکت، از من برکت. خدای ما، خدای عادلیه و به هر کس اندازه ی تلاشش میده.بگذریم... هدفم گفتن این حرف ها نیست...

امروز خواستم دیگه مشکلم رو با این کلمه ی قناعت حل کنم و صدای تو سرم رو هم خاموش کنم، برای همین تصمیم گرفتم سرچ کنم ببینم معنیه لغویش چیه و خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم تو بیشتر لغت نامه ها نوشته رضایت، خرسندی و خشنود بودن، صرفه جویی، و فقط تو لغت نامه ی دهخداست که نوشته راضی شدن به اندک چیز و فکر میکنم بیشترین معنی ای که از قناعت جا افتاده و استفاده میشه و منم دوستش ندارم و مشابه همون صداییه که از بابام تو گوشم مونده، همین راضی بودن به حداقل هاست.

قانع بودن برای من این نیست که دنیام محدود و کوچیک باشه، هیچ خواسته ای از زندگیم نداشته باشم یا سطح خواسته هام خیلی پایین باشه و به هر شرایطی تن بدم، قناعت برای من معنیش اینه که قدر چیزهایی که دارم بدونم، خدارو بابتشون شکر کنم و خوشحال و راضی زندگی کنم، اما این رضایت به این مفهوم نیست که نیاز به هیچ تغییر و موفقیت دیگه ای تو وجودم حس نکنم و بخوام تا ابد تو همین جایی که هستم بمونم و حفظش کنم و هیچ پیشرفت دیگه ای نخوام، مفهومش برای من اینه که به خاطر نداشتن چیزهایی که الان ندارم ناراحت نباشم و از اونچه که هستم و دارم لذت ببرم و همراه باهاش برای رشد کردن و رفتن به مراحل بعدی، داشتن چیزهای دیگه ای که میخوام، برای بهتر شدن خودم، برای کارهای دیگه ای که دلم میخواد انجام بدم تلاش کنم. قناعت برام معنیش اینه که تو هر لحظه خدارو بابت همه ی نعمت هایی که بهم داده شکر کنم و در کنارش تا آخرین روزی که زنده هستم، برای گسترش دادن خودم و دنیام و کشف کردن قدرت هایی بی پایانی که خدا بهم داده و استفاده ازشون هم تلاش کنم.

۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۰۱:۰۴
رها

سوره ی رعد - آیه ی 28


موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۴۴
رها

اى دوست آن کس که دوستى ندارد

اى طبیب آن کس که طبیبى ندارد

اى پاسخ ده آن کس که پاسخ ده ندارد

اى یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد 

اى رفیق آن کس که رفیق ندارد

اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد 

اى راهنماى آنکه راهنمایى ندارد

اى مونس آنکس که مونسى ندارد

اى ترحم کننده آن کس که ترحم کننده اى ندارد

اى همدم آن کس که همدمى ندارد

 

فراز 59 دعای جوشن کبیر

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۲:۰۶
رها

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


من فکر میکنم خدا و ایمان بهش، برای هر آدمی، بدون توجه به دین و اعتقادات مذهبیش، شکل به خصوص خودش رو داره و هر آدمی، یه جور خدا رو میبینه و باهاش ارتباط برقرار میکنه و از همه مهمتر بهش اعتماد یا توکل میکنه.

این روزها، بدون اینکه متوجه باشم، تو خیلی از لحظه هام، خطاب به خدا، خیلی از توکل به خودت استفاده میکنم. اول و آخر نمازهام، موقعهایی که دارم فکر میکنم، وقتی عصبی میشم یا استرس دارم و خیلی جاهای دیگه خدایا شکرت، توکل به خودت و الهی به امید تو از دل و ذهن و زبونم پاک نمیشه.

توکل به خدا برای من معناش این نیست که هیچ حرکتی نکنم و منتظر باشم خدا دستم رو بگیره و منو به جایی که میخوام برسونه، چرا که خدام گفته از تو حرکت و از من برکت. توکل به خدا برای من، معنیش اینه که به قدرتی که پشتوانه ی هر حرکت منه اعتماد کنم و از نیرویی که درون وجودم قرار داده استفاده کنم، و تلاش کنم و قدم بردارم، و بعد از همین قدرت بی کران بخوام، اگر راهی که دارم میرم درسته، دستم رو بگیره و اگرنه، کمکم کنه خطا نکنم و از راهم برگردم، حتی اگه دل کندن و پذیرشش برام سخت باشه. حتی اگه قرار باشه لحظه های زیادی بابتش اشک بریزم و عذاب بکشم.

توکل به خدا یعنی اینکه من از خدایی که به من قدرت اختیار و انتخاب داده، بهم قدرت تفکر داره، میخوام یه لحظه هم منو به حال خودم رها نکنه...

توکل به خدا برای من معناش این نیست که انتظار داشته باشم، وقتی به خدا ایمان آوردم و خودم رو به دستاش سپردم، و یا وقتی تلاش کردم و ازش خواسته ای داشتم، اونم منو دقیقا به همون چیزی که خواستم برسونه. توکل به خدا برای من این معنی رو داره که تو زندگیم با اینکه گاهی مشکلات بزرگی هم پیش میاد که هرچقدر براشون تلاش میکنم ممکنه راهی برای رهایی ازشون به ذهنم نرسه، اما آرامش و اطمینانی دارم که هیچ کس و هیچ کس نمیتونه جز خدا و ایمان قلبی اون رو به من بده، توکل به خدا برای من، امیدی که تو بدترین شرایط، ته دلم نمیمیره و نوریِ که گوشه ی فکر و قلبم خاموش نمیشه. و به واسطه ی همین نور، به واسطه ی همین امید، به واسطه ی همین ایمان، تو دل سخت ترین شرایط و موقعیتی که اون رو بن بست می دونم، راهی باز میشه که حتی به فکرم هم نمیرسید. یا حتی اگرم این اتفاق نیفته، اونقدر این نیرو تو دلم پرقدرته، که باور دارم به صلاحم بوده و اونو راحت میپذیرم و آرامش زندگیم از بین نمیره و دوباره حرکت و تلاش میکنم...

توکل به خدا برای من معناش اینه که خیلی وقت ها، چیزایی که از خدا خواستم رو بهم نداده، اما بعدها با همه ی همه ی وجودم فهمیدم و باور کردم که چقدر خوب بود که این اتفاق نیفتاده، یا خیلی وقتا، چیزهایی رو ازم گرفته، چیزهایی که بابت هر کدومشون درد و رنج زیادی کشیدم، اما بعد از همه ی اونها دنیای بزرگ تری، بهم هدیه داده.

توکل به خدا برای من، اونقدر تو این چند سال پررنگ شده، که دیگه بدون اینکه متوجه باشم، بدون اینکه حتی بهش فکر کنم، ناخودآگاه اول هر دعا، خواسته، ذکر، درد دل و راز و نیازی به خدام میگه: اگه صلاح میدونی، اگه راهم اینه، اگه به تو نزدیک تر میشم... و در کمال ناباوری میبینم، چقدر تو مسیر خیر و برکت قرار گرفتم و دنیام فرق کرده، چقدر همه چیز رنگ و بوی دیگه ای گرفته و خیلی از دل نگرانی و دلهره هام از بین رفته و هر روز معجزه ها تو زندگیم اتفاق می افته.

من ایمان دارم که همه ی ما فرستاده های خدا روی زمین هستیم، و باید طوری زندگی کنیم که به خدا نزدیک و نزدیک تر بشیم و خیلی از آشفتگی ها، ناراحتی ها، رنج و بی قراری های ما تو زندگی، نتیجه ی همین فاصله ای که از خدای خودمون و ذاتِ خودمون میگیرم.

اینا رو نوشتم که بگم، هرکجای راه که باشیم، تو هر شرایطی که باشیم، برای پیداکردن خودمون دیر نیست، اینا رو نوشتم که بگم فرقی نداره از چه دین و خانواده و فرهنگ و نژاد و طبقه و رنگی هستیم، اون چیزی که به ما و زندگیمون خیر و برکت و آرامش میده، ارتباط و ایمانی که تو قلبمون به خدا داریم.

اینا رو نوشتم که بگم، حیفِ که تو این *چند دهه ی زیستی سریع تمام شونده، خودمون رو از این نعمتِ عظیم و بی کران محروم کنیم.

 

 

شاید تموم اونچه که من تلاش کردم بگم، تو این شعر مولانا، که مدت های زیادیِ میخوام بدم این قسمتش رو رو برام بنویسن و قابش کنم تا همیشه جلوی چشمهام باشه، قشنگ تر و زیباتر بیان شده.

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا               ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها                 ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

  

*چند دهه ی زیستی سریع تمام شونده، اصطلاحیِ که آقای دکتر بابایی زاد، تو صحبت هاشون به جای 
کلمه ی زندگی ازش استفاده میکنن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۰۱
رها

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


پای راستتون رو از زمین بلند کنید و در جهت عقربه های ساعت بچرخونید

حالا سعی کنین، با دست راستتون، تو هوا حرف "ع" رو بنویسید.

جهت حرکت پاتون عوض شد؟

میدونین چرا؟

چون وقتی می  خواین حرف "ع" رو بنویسین، ذهنتون در خلاف عقربه های ساعت حرکت میکنه و به همین خاطر پاتون ناخوداگاه جهتشو عوض میکنه، تا با ذهنتون هماهنگ عمل کنه.

این مثال نشون میده وقتی دارین کاری رو انجام میدین، اما منفی فکر میکنین، ناخودآگاهتون بر علیهتون میشه و شروع میکنه به رفتار منفی گرایانه حتی اگه شما اینو نخواسته باشین.

 

متن بالا رو چند روز پیش خوندم و خیلی روم تاثیر گذاشت؛ برای همین دلم خواست با شما هم قسمتش کنم.

کاش هر وقت افکار منفی اومد سراغم، این مثال رو به یاد بیارم و همیشه حواسم به افکارم باشه. خیلی وقت ها تنها چیزی که باعث میشه به خواسته هامون نرسیم، خودمون و افکارمون هستیم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۳ ، ۱۱:۵۷
رها

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


* " برای ازدواج پایدار علایق مشترک مهم نیست، بلکه نکته حائز اهمیت ارزش‌های مشترک است که همانند چسب روابط را استحکام می‌بخشد"

اگر کلمه ی " رابطه " رو جایگزین ازدواج کنیم، به نظرم یکی از جملاتی ِ که میشه به همه ی روابط تعمیمش داد. نگاه کردن به روابط و زندگی خودم و آدمایی که از نزدیک میشناسمشون، بهم ثابت کرده برای داشتن یه رابطه ی موفق، تفاوت سلیقه و چیزی که در ظاهر به چشم میاد اهمیت زیادی نداره و چیزی که باعث میشه دو نفر، حتی با وجود اختلاف نظرها و مشکلاتی که دارن، با هم ادامه بدن و رابطشون برقرار بمونه داشتن ِ ارزش های ِ مشترک ِ

اینکه هر دو نفر یه چیز دوست نداشتنه باشن، نمیتونه هیچ رابطه ای رو از هم بپاشه، اما وقتی ارزش ها یکی نباشه، گاهی تا حدی همدیگه رو نمیفهمن، که یه  مسئله  که حتی به چشم یکی از طرفین نمیاد، از آنچنان اهمیتی برای دیگری برخورداره که توانایی دور کردن اونها از هم و نابود کردن اون رابطه رو پیدا میکنه. تو این شرایط، خیلی وقت ها، آدما با وجود تلاشی که برای حفظ رابطه میکنن، بدون اینکه متوجه بشن، میتونن با کارهاشون همدیگه رو آزار بدن و به هم آسیب بزنن و همچنان میزان اهمیت و ارزش مسئله برای طرف مقابل براشون قابل درک نباشه؛ که این عدم درک و تکرارش میتونه فاصله ی اونها رو از هم بیشتر و بیشتر کنه.

مرور ِ زمان شاید بتونه یه سری از جزئیات رو تو آدمها تغییر بده، اما کلیات و اصول هرکس، با مرور زمان، همچنان ثابت می مونه و گاهی حتی قدرت بیشتری هم میگیره و برای همینِ که نمیشه نقش تفاوت های فرهنگی، خانوادگی، طبقاتی، مذهبی و ... رو تو روابط نادیده گرفت.

خیلی خوبه که ارزش های خودمون رو بشناسیم و بهشون پایبند باشیم و قبل از جدی شدن هر رابطه ای، با اصول طرف مقابلمون هم آشنا بشیم و ببینیم آیا برامون قابل درک یا پذیرش هستن یا نه، و از همه ی اینها مهمتر اینه که به این شناختمون اعتماد داشته باشیم ...

 

 *از کتاب " زن بودن" نوشته ی "تونی گرنت "


موسیقی نوشت:

این آخرین باره - ابی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۳ ، ۱۴:۵۳
رها

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


خیلی وقته به جواب این سوال فکر میکنم:

" احترام گذاشتن به نظرات و عقاید همدیگه معناش چیه ؟ "



 

 

بر خلاف پست های ذیگه، دوست دارم این بار حرفهای شما رو بشنوم و تو کامنت ها با هم همراه باشیم.


*چند ماه بود که به وبلاگم قول خونه ی جدیدی داده بودم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۱۴
رها