سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

صبح شد؛ پنجره خندید و هوا عالی بود

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۸ ب.ظ

مثل همیشه، بعد از بیدار شدن پرده ها رو کنار کشیده بودم تا نور و روشنی تو خونه جریان پیداکنه و رو مبل ها دراز کشیدم تا آب بجوشه و چای دم کنم، اما همونجا چشم هام سنگین شده و خوابم برده بود. کمی بعد با صدای کتری از خواب پریدم و سرشار از شوقِ زندگی شدم وقتی دیدم خدا با واسطه کردن خورشید خانوم، داره بهم لبخند می زنه.

این هوا، این آفتاب و این حس و حال همیشه من رو یاد روزهای بچگیم که می رفتیم شمال می اندازه. سرِ ظهر، وقتی بزرگترها خواب بودن، تو حیاط یا تراس خونه مامان بزرگم مینشستم. هوایِ عجیبی بود و عطر دلنشینی داشت، آفتاب به قشنگترین حالت ممکن میتابید و نسیم خنکی از جنسِ دریا هم می وزید. سکوتِ عجیبی حاکم بود، سکوتی از جنسِ طبیعیت که گاهی صدای ملایمِ پیچیدن باد تو شالیزار و لابه لای درخت ها، برای لحظه ای تو اون وقفه ایجاد می کرد. من از بچگی تا به امروز، عاشقِ این حال و هوام. عاشقِ عشقبازیِ سکوت و آفتاب و نسیم و اونقدر برام جادویی و اسرارآمیزن که با دیدن هر کدومشون، میتونم دوباره حسِ اعجاب انگیز و بی نظیری که از اون روزها همراهمه رو با همه ی وجودم لمس کنم.

 با دیدن این صحنه، و غرق شدن تو حس خوبم، مثلِ همیشه، نوشته ی محمود دولت آبادی تو ذهنم مرور میشه که میگه:

از هر چیز دنیا، یک شکل خاصش، در یک موقع معین به خاطر آدم می ماند. مثل اینست که روی مغز آدم، آن شکل و حالت مخصوص حک می شود. هیچ معلوم نیست چرا همان رنگ و همان حالت و همان موقع. بعد از آن تو باز هم آفتاب را می بینی، هر روز می بینیش، خیلی زیاد می بینیش، اما... اما فقط یک آفتاب، یک رنگ خاصی از آفتاب در ذهنت داری که تا از کسی اسم آفتاب را می شنوی، همان شکل و رنگ و همان حالت آفتاب در خاطرت زنده می شود.



موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۶
رها

نظرات  (۸)

۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۴:۴۶ بانوچـ ـه
رهای نازنینم... حس زندگیت خیلی قشنگه... کلا انرژی مثبتی شما :*
پاسخ:
ممنونم عزیزم، خوشحالم که اینطوره :*
به به
منم دقیقا میتونم حس قشنگ پشت سکوت و نسیم و آفتاب رو به سبک خودم دریافت کنم منم از این تراسهای سر ظهر ساکت رو تجربه کردم تو شمال
رها چه قدر حس خوبی منتقل میکنی دختر چقدر روحیه ات عالیه ان شالله هر روز شادتر و آروم تر و متعالی تر از روز قبلت باشی
پاسخ:
چقدر خوب، پس تو هم از این حس ها داری
ممنون نسیم جان 
ان شاالله برای توهم همینطور باشه
۱۷ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۰ گیره 📎📎
یجوری عالی می نویسی ک آدم خودشو اونجا تصور میکنه

ممنون رها خانومی^___^
پاسخ:
ممنونم ^__^
۱۷ آذر ۹۵ ، ۰۱:۵۸ ملکه بانو
حس خوبت کاملا از عکس قابل حسه. ممنون که با ما هم به اشتراک گذاشتیش
پاسخ:
خوشحالم دوستش داشتی
چه حس قشنگی، چه عکس خوبی، چه روز مطلوبی. خدا همیشه بخنده بهت ایشالا :)
پاسخ:
ممنون دل آرام جان
همینطور واسه تو
۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۸:۱۷ رها پوریا
رها جان من این حس خوب  که گفتی گاهی که از کنار بوته ها با بوی خیسی خاصشون عبور میکنم بهم دست میده.  اره شمال و بچگی و جنگل و...
خوشحالم عزیز که هنوز مینویسی...  
پاسخ:
چه حس خوبی
ممنونم
۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۶ بانو فرشته
خدا رو شکررررررررررررررر تو بهترینی مهربونم ..
لحظه های تو پر نور و شادی
خدا رو شکر..
پاسخ:
ممنون فرشته جان
زنده باشی
رهااااا میدونی خیلی وقته نخونده بودمت..
لحظه هات پره از یاد خدا..
پاسخ:
خیلی وقته نیستی دختر
امیدوارم هرچه میکنی، پر از خیر و شادی باشه برات

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی