سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

پایان نامه

چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ب.ظ

این مدتی که گذشت مشغول کارهای پایان نامه بودم و همین باعث شده بود فکرم درگیر باشه و خیلی از وبلاگم و دنیای مجازی دور بمونم. خداروشکر الان درصد بالایی از کارها انجام شده و اگه مشکلی پیش نیاد، میتونم یکی دوماه آینده دفاع کنم.

به خاطر موضوعم، باید برای یه تعداد از زوج ها و افرادی که اختلافات زناشویی داشتن یا در آستانه طلاق بودن، به صورت گروهی هشت جلسه آموزشی با رویکرد تحلیل رفتار متقابل تشکیل میدادم و قبل از شروع دوره و بعد از پایانش با پرسشنامه میزان اثربخشی کارم رو میسنجیدم. این کار از یه طرف برای منی که تا به حال سابقه ی تدریس تو جمعی که خودم مسئولیتِ اداره ی اون به عنوان استاد و درمانگر داشته باشم رو نداشتم یه تجربه و چالش جدید بود، و از طرف دیگه تحققِ رویایی بود که همیشه تو سرم بود و میتونم بگم حداقل نزدیک به 15 ساله که آرزوش رو داشتم و فقط تو یه برهه ای از زندگیم ازش دور شده بودم، دوره ای که  مطمئنا باید اتفاق می افتاد تا من بتونم دوباره خودم رو پیدا کنم.

چون جامعه ای که من انتخاب کرده بودم دچار اختلاف بودن، پیداکردن افرادی که داوطلب باشن کار سختی بود. مخصوصا در مورد آقایون. اما چیزی که تو این اتفاق برام جای تاسف داشت این بود که خیلی ها، برای همه چیز تو زندگیشون فرصت دارن و ساعت ها زمان جلوی تلویزیون، پای تلفن، تو مهمونی ها، پاساژها و مراکز خرید، تو شبکه های اجتماعی و ... صرف میکنن، اما یکی دو ساعت در هفته زمان گذاشتن برای فکر کردن، کمک به خودشون و زندگیشون براشون طاقت فرسا و مسخره و بی ارزش به نظر می یاد. یا اگر وقتی هم میذارن، انتظار دارن در کوتاه ترین زمان ممکن، تمام مشکلات زندگیشون از بچگی تا به امروز از بین بره و یه نفر با چوبِ جادویی دنیای اونها رو متحول کنه، بدون اینکه کمترین زحمتی به خودشون داده باشن!

به هر حال در نهایت گروه با چندتا زوج و چند تا خانوم متاهل که همسراشون همراهشون نبودن برگزار شد. جلسات اول، اشتیاق افراد کمتر بود، ولی هر جلسه ای که میگذشت علاقشون بیشتر میشد تا جایی که دیگه بعد از پایان جلسه هم دلشون نمیومد برن! در آخر، اون عده ای هم که جلسات اول با بی انگیزگی حضور داشتن پشیمون بودن که مطالب اولیه رو اینطوری از دست دادن و اکثرشون از تموم شدن دوره ناراحت بودن و ازم میخواستن که حتما دوباره همچین کلاس هایی رو برگزار کنم.

جلسه ی پایانی، دوباره بهشون همون پرسشنامه هایی که قبل شروع کلاس ها پر کرده بودن رو دادم و خیلی خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم حتی موقع پرکردن پرسشنامه میگن که با دیدن این سوالها بیشتر متوجه تغییراتشون میشن و منم وقتی بعدش پاسخ هاشون رو مقایسه کردم دیدم بیشترشون حتی تو این مدت کم، تو حداقل دو تا از متغیرهایی که داشتم تغییر کردن.

یکی از چیزهایی که تو این مدت باعث خوشحالی و انرژی گرفتن من شد زوج حدودا هفتاد ساله ای بودن که تک تک جلسات رو با اشتیاق کامل حضور داشتن و اصرار داشتن که حتما دوره ی جدیدی برگزار کنم و حتی پرسشنامه ی اونها هم تغییرات مثبتشون رو نشون میداد.

واقعا با همه ی وجودم خداروشکر میکنم که همه ی شرکت کننده های این دوره که به عنوان اولین تجربه تا همیشه به یادم میمونه، با وجود همه ی کاستی هایی که خودم میدونم داشت، از اون راضی بودن و ازش نتیجه و تاثیر خوب گرفتن.

حالا من مراحل قبلی رو با موفقیت پشت سر گذاشتم و دیگه تو مسیری حرکت میکنم که تنها دغدغم غلبه بر ترس هایِ خودم نیست و واقعی تر با اهدافم و اینکه برای پیشبردشون چه چیزهایی نیاز دارم و چه چیزهایی رو باید از خودم دور کنم، درگیر شدم. حالا دیگه نگاه و مشغولیاتم از حالتِ شخصیِ و تک بعدیهِ معطوف به خودم بیرون اومده و دارم تو ابعاد وسیع تری با مسئله ی آموزش و درمان و برنامه هام روبرو میشم و همه ی اینها حاصل نگاه و عنایتِ بی حد و مرز خداوند و در کنار اون خواسته و تلاشِ خودمه. 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۰
رها

نظرات  (۶)

۱۱ آذر ۹۵ ، ۰۴:۱۶ گیره 📎📎
چقدر این پست دلچسب بود. چقدر خوشحال میشم ببینم یک نفر شغلشو دوست داره و با اون به دیگران کمک میکنه:))

ان شالله موفقیت هات روزافزون بشه^___^
پاسخ:
ممنونم. ان شاالله ^_^
تبریک میگم رها جون
چون زحمتش کشیدی و از جون و دل با علاقه مایه گذاشتی لذت دیدن نتیجه کار قابل توصیف نیست
هیچوقت نفهمیدم فاز کسایی که برای پایان نامه پول میدن کسی براشون انجام بده چیه
پاسخ:
ممنون نازلی جان
منم خوشم نمیاد از این کار، و اعتقاد دارم اینجور مدرک گرفتن صحیح نیست و خیر و برکت با خودش نمیاره.
خیلی هاشون افراد شاغلی هستن که فقط به خود مدرک نیاز دارن. بعضی ها اونقدر از موضوع پرتن، که تو جلسات دفاع حتی نمیتونن از روی پاورهاشون روخونی کنن! 
موفقیتتون پایدار...
امیدوارم لااقل این 8 زوج جدا نشن... مخصوصا اون زوج 70 ساله!
پاسخ:
ممنونم. 
ان شاالله رابطه هاشون به سمت بهتری بره.
اون زوج هفتاد ساله قصدشون جدایی نبود، اما امیدوارم بتونن بیشتر از زندگی و بودنشون در کنار هم لذت ببرن.
چقدر خوب و پرانرژی بود این تلاشت و پستت :-)
موفق باشی :-)
پاسخ:
ممنونم
زنده باشید :)
چه عالی
چه واقعی
چه درست و به جا
رها جای خودت رو تو دنیا پیدا کردی ها
پاسخ:
آره
خیلی خیلی به خاطرش خوشحال و شاکرم
چقدر عالی....


پاسخ:
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی