سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

بگو بازم هوامو داری و...

جمعه, ۱۱ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۷ ق.ظ

چند سال پیش، یکی از اطرافیانم بهم گفت: چر از این همه اتفاق درس نمیگیری، چه فرقی با گذشتت کردی؟ بازم مثل همون موقع داری بچه گانه انتخاب میکنی. بهش گفتم: خیلی چیزا تغییر کرده و با تغییرشون منم بزرگ شدم و درسته که دارم با احساسم پیش میرم اما این کارم از رو خامی و بچگیم نیست، آگاهانه دارم تصمیم میگیرم و به همه جوانب مسائل فکر میکنم. بهم گفت: تصمیمی که با آگاهی گرفته بشه، اگه اشتباه باشه، شکستش خیلی سنگینه، خیلی و دیگه نمیتونی جبرانش کنی.

اون موقع حرفش فقط برام یه جمله ی جالب بود و معنیش رو نفهمیدم. اما امروز با همه ی وجودم تفاوتش رو حس میکنم...

 وقتی از طبقه ی اول یه ساختمون بیفتی پایین، نهایتش کمی درد میکشی و خاکی میشی، یا تو بدترین حالت دست و پات میشکنه، ولی میتونی بعد مدت خیلی کوتاهی دوباره بلند شی، گرد و خاکو از خودت بتکونی، رو پاهای خودت بایستی و به راهت ادامه بدی. اما هرچقدر بری بالاتر، سقوط برات دردناک تر و نابودکننده تر میشه و وقتی تو چیزای که بهشون فکر کرده بودی و همه جوره به درست بودنشون اطمینان داشتی، اشتباه میکنی یا به هر دلیلی شکست میخوری، مثل این میمونه که از بالای بلندترین برج دنیا در حال سقوط باشی. دیگه فرق نمیکنه که خودت اشتباه کردی و پات لغزیده، یا اینکه یکی دیگه مقصره یا هلت داده؛ تنها چیزی که اون لحظه میبینی و حس میکنی شکست و ترسه، اونقدر وحشت برت میداره، اونقدر همه ی وجودت میلرزه که تو حتی نمیتونی فکر کنی که شاید اون پایین، رو سطح نرمی بیفتی یا میونه ی راه به چیزی گیر کنی و نجات پیدا کنی، سقوط از بالای بلندترین برج دنیا اونقدر هراس آوره که تو همون میونه ی راه، وقتی بین آسمون و زمین معلقی، قلبت از حرکت می ایسته و زندگیت تموم میشه و حتی نمیتونی به این فکر کنی که ممکنه خدا دو تا بال بهت بده تا پرواز کنی و بالاتر بری...

 

 

+عنوان پست از آهنگ آسمان همیشه ابری نیست

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۱۱
رها

نظرات  (۸)

۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۵:۲۱ بلاگر کبیر ^_^
امیدوارم اگه در حال سقوطی رو پر قو بیفتی عزیزم..
پاسخ:
ممنون بانو
پست های تو برای من مثل یک تلنگر می مونه رها. چیزی که می دونم و تجربه اش هم کردم، ولی وقتی اینجا می خونمش، با قلم کسی که فکرش برام دوست داشتنی هست، حکم یک تلنگر رو پیدا می کنه.
از دیروز که این پست رو خوندم دارم به موقعیت های مشابه خودم در چنین شرایطی فکر می کنم...
من معمولا چیزهایی که برام ناخوشایند باشه رو تو ذهنم کمرنگ می کنم. ولی نتیجه اون اتفاق ها همیشه تو ذهنم هست و میشه مایه درس و تجربه برام.
دیروز که مطلب ات رو خوندم خودِ اون چیزها و اتفاقاتی که جای دور ذهنم فرستاده بودم اومد جلوی چشم هام. و تنها چیزی که گفتم این بود: یعنی این من بودم که بعد از اتفاق ها تونستم بازم روی پا وایستم و دوباره شروع کنم...؟

+ امیدوارم اتفاقی که برات افتاده یا داره می افته، در حد گنجایش ات باشه رها جانم... تا کمتر آزرده ات کنه...

++ خوب باشی دوستم 

پاسخ:
ممنون ازت بالیق جان، خوشحالم که برات اینجوره

شاید یکی از دلایلی که باعث شده تا این اندازه بهم بریزم اینه که سنگینیه بار این روزام خیلی بیشتر از گنجایشمه، حتی نمیدونم از خدا چی بخوام، فقط امیدوارم مثل همیشه کمکم کنه حضورش رو حس کنم

زنده باشی عزیزم
۱۴ تیر ۹۵ ، ۲۳:۳۳ اسفندبانو
راست میگی... 
میدونی هرچی میری بالاتر (شاید این بالا رفتن فقط تحلیل خودمون باشه) سقوط جدا از مساله ی دردناکیش، خیلی افت داره برامون. 
مرحله ی بعدیش میدونی چیه؟ وقتی خدایی نکرده از اون بالا بالاها سقوط کردیم، حتی وقتی دوباره سرپا شدیم، دیگه حتی انگیزه ای برای بالا رفتن نیست...

امیدوارم تو همیشه رو به بالا بری و نهایتا اگه سر پیچ رسیدی دور بزنی ولی ته دره نری.
------------
من الان دارم این اهنگ رامش رو گوش میکنم و خودت میدونی چه حالیم...

مگه من چی کم دارم که باید تنها باشم؟
مثل زورق های پیر، گوشه ی دریا باشم
اگه رودخونه میخوای، سیل اشکهام مال تو
اگه بازیچه میخوای، سر زلف هام مال تو
بیا تا برات بگم من غرورم مال توست
بیا تا فدات بشم، من وجودم مال توست
اما افسوس که دیگه داره خیلی دیر میشه
زود به داد دل برس، چون که داره پیر میشه


پاسخ:
آره، درسته، و تو همچین سقوطی، بیشتر از هرکس پیش خودمون زمین میخوریم و احساس خرد شدن میکنیم
نه انگیزه بالا رفتن و نه حتی بلند شدن، دلت میخواد همونجایی که هستی برای همیشه بخوابی..

آره میفهممت، خیلی زیاد
امیدوارم موقع سقوط از بزرگترین برج دنیای خیالمون ایمان داشته باشیم ب خدا ...
پاسخ:
ان شاالله
من فکر میکنم اگه با بررسی همه جانبه تصمیمی بگیریم و بعد دچار شکست بشیم,کمتر ازار دهنده هست.چون ادم فکر میکنه همه تلاشش رو کرده .چون برای خودم این مساله تجربه شده و بیشتر حسرتم این بوده که اگه با احساس پیش نرفته بودم چنین اتفاقی نمی افتاد.
امیدوارم خدا توان مقابله با مشکل را هم به شما بده.
پاسخ:
ان شاالله
حضور خدا تو تک تک لحظاتت جاری باشه رهای عزیز

مطمءنم دستتو ول نمی کنه :))
پاسخ:
ممنونم
۲۴ تیر ۹۵ ، ۲۱:۱۴ آناهــیــ ـــتا
رهاییِ ِ رها...
پاسخ:
:)
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۰ آسمان(وقتی خدا بتو چشمک میرند)
خیلی جالب بود. واقعا درسته. همیشه به دوستم میگفتم اگر پله ی اول باشی بیفتی هیچیت نمیشه اگر رفتی بالا افتادی پایین خیلی دردناکه و حتی گاهی به مرگ منجر میشه پس کاری نکنم که برم بالا و بخورم زمین و دلم بخواد تنگ بشه واسه روزایی که پله اول بودم....
پاسخ:
آره خیلی سخت و دردناک میشه
خیلی خوشحال شدم که اینجا اسمت رو دیدم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی