سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

اشک ها و لبخندها!

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۰۰ ب.ظ

امروز رفتم سراغ شیشه ی شادی ها و آروزهام تا یه نگاهی به سالی که گذشت داشته باشم.

نیمه ی اول سال برام روشن بود و خیلی خوب پیش رفت و از خودم راضی بودم، اما نیمه ی دوم دقیقا تو جهت مخالف پیش رفتم و کنترل و هدایت زندگیم از دستم خارج شد و وقت و انرژی و فکرم رو خیلی جاها نامناسب استفاده کردم، در صورتی که کلی برنامه برای امسالم داشتم و این بهم ریختگیِ درونی باعث شد مسیرم رو گم کنم و به خیلی از برنامه هام اونجور که میخواستم نرسم.

امسال برعکس پارسال، وقتی به پشت سرم نگاه میکنم از تمام روزهاش لبخند به لبم نمیشینه، حتی دلم نمیخواد یه سری لحظه ها رو با خودم مرور کنم چون فشار زیادی بهم وارد کرده و برام خیلی سخت گذشته. احساس میکنم خودم رو ول کردم و از یه جایی به بعد از خودم هر لحظه دورتر شدم. با وجود اینکه این مسئله برام خیلی ناراحت کنندست و باعث شده کمی اعتمادم رو به خودم از دست بدم، اما نشستم و به دلایلش و چیزهایی که باعث به وجود اومدنش شد و راه حل هاش فکر کردم و مطمئنا با توکل به خدا دیگه نمیذارم همچین حالتی برام تکرار بشه.

اما اینها یه جنبه ی کوچک امسال بود. قسمت با ارزش تر و بزرگترش برام وقتی بود که شیشه ی شادیهام رو باز کردم و کلی اتفاق خوب که امسال افتاده بود و ازشون شاد شده بودم رو مرور کردم و یه عالمه انرژی گرفتم. خیلی لذت بخش بود لمسِ دوباره ی شیرینی و خوشحالی تموم اون لحظه ها و برای همین تصمیم گرفتم چند تاشون رو اینجا بنویسم.


امسال قشنگ ترین شروع سال تو کل زندگیم رو داشتم، چون دست تو دست آقای خوب تو خونه ی خودمون بودیم که سال تحویل شد، و این با ارزش ترین هدیه ای بود که از خدا گرفتم.

تونستم به ترسم از صحبت تو جمع و کلاس ها غلبه کنم اونم به بهترین نحو و بارها و بارها تونستم تو شلوغ ترین کلاسها بدون استرس کنفرانس داشته باشم و بازخورد بسیار مثبت و غیرقابل باوری از اساتید و همکلاسیام بگیرم. چیزی که حتی تصوری هم ازش نداشتم و سالها و تو تمام دوران تحصیلم ازش فرار کرده بودم و به خاطر این ترس، آرزوی تدریس رو هم کنار گذاشته بودم. آرزویی که دوباره در من زنده شد.

فکر میکنم آخرین باری که از درسی بیست گرفته بودم اول دبیرستان بودم، ولی دو ترمی که امسال پشت سر گذاشتم بیشتر نمراتم شامل 19 و 20 بود و این برام خیلی با ارزشه چون بهم ثابت کرد که چقدر انگیزه و انرژی پشت هرکدوم از تصمیماتی که برای زندگیم گرفتم هست و دارم به قشنگترین حالت ممکن برای رسیدن به اهدافم تلاش میکنم.

قدیمی و صمیمی ترین دوستم که به شدت نگران مادرشدنش بود، یه روز بهم زنگ زد و گفت: آماده ای خاله بشی؟ و من اولین شنونده ی خبر بارداریش بودم و از خوشحالیش بی نهایت شادم.

خیلی از لحظه های ثبت شده تو شیشه ی شادی ها مربوط به آقای خوبه اما یکی از جالب ترین و قشنگترینش برام این بود: " امروز یه روز بی اندازه شلوغ کاری و پر مشغله و پر از جلسه ی آقای خوب بود، درست وسط یکی از این جلسه ها با هیجان و عجله بهم زنگ زد و گفت: دلم خیلی برات تنگ شده خانومم، فقط زنگ زدم صداتو بشنوم و بهت بگم که چقدر عاشقتم. و سریع خداحافظی کرد"

مامانم بعد از یک سال طاقت فرسا و پر استرس، تو ماه آخر شرایط کاریش روبه راه شد و تونست خیلی از مشکلاتی که از پارسال باهاش درگیر بود حل کنه و همین مشکلات مادرم باعث شد برادرم مسئولیت پذیرتر بشه و تو مسیر بهتری قرار بگیره.

اینها فقط تعداد خیلی محدودی از لحظه های خوب امسال بود که لبخند به لبم آورده. کلی معجزه از جانب خدا، درست تو لحظه هایی که فکرش رو نمیکردیم و هیچ راهی به ذهنمون نمیرسید برامون اتفاق افتاد. تو زندگیمون مثل همیشه خیر و برکت بود. یه سری بلاهای بزرگ از سرمون رفع شد و از همه مهمتر اینه که با تن سالم و قلب روشن آماده ایم تا سال آینده رو بهتر و قشنگ تر بسازیم.

خوشحال میشم شما هم اگه دوست داشتین من و همه ی کسایی که اینجا رو میخونن تو چند تا از بهترین لحظه های قشنگ امسالتون شریک کنید.

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۵
رها

نظرات  (۱۲)

تمام لحظاتی که با خواهرزادم گذروندم، تمام لحظاتی که تو جمع دوستام بودم، هر وقت در زمینه های مورد علاقه ام چیز جدیدی یاد گرفتم، وقت هایی که تو دامن طبیعت بودم، هر وقت شادی خونوادم رو دیدم، هر وقت انتظار شاگردامو براورده کردم و اون ها هم انتظارات منو، وقتی پیامک استادمو خوندم که بهم تبریک گفته بود و... 
پاسخ:
چقدر همشون خوب بود
مسلماً لحظه ای که خواهرزاده هفت ماهه ام بعد از تصادف و خونریزی مغزی و ناامیدیه همه دکترا ، بعد از یک ماه توی کما بودن، بهوش اومد! :-)) بالا سرش بودم اون روز :-)) فوق العاده بود. 
دوهفته بعد هم از بیمارستان مرخص شد... :-) 
پاسخ:
خدا رو شکر
ان شاالله همیشه سلامت باشه
لحظات خوب زیاد بود مثل تولد برادرزادم
ولی هرچه گشتم لحظه ای نبود که از صمیم قلب شاد باشم!
امیدوارم  سال پیش رو پر از حس های خوب باشه برای همه مون
پاسخ:
خدا حغظش کنه
ان شاالله. و امیدوارم امسال تو هم توی قلبت شادی رو حس کنی
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۰۰ فاطمه دریایی
شیشه ی شادی ها :)
ایشالا شیشه ی شادی هاتون هر روز پر تر شه

پاسخ:
ممنون
شماهم همینطور
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۵۱ زهرا یگانه
سـلام ^ ^
اولین پستی که در اینجا خوندم همین پست مموری جار بود که باعث شد باهاش و بعد با وبلاگ تون آشنا بشم. بعد ایده ش رو برای خودم و دوتا از دوستانم اجرا کردم. خیلی عالی بود. البته گذاشتم یک سال بشه بعد بریم سراغ خوندن شون. ( تابستون)

+ توانایی نشستن و دلایل شکست ها و ناراحتی ها رو پیدا کردن بعد براشون راه حل ساختن هم خیلی خوبه هم خیلی قدرت می خواد!
+ به چه چیزهای خوبی دست پیدا کردی امسال. اون شیرینی که کنار گذاشتن ترس و صحبت کردن در جمع های زیاد داره و پیشرفت تحصیلی رو کاملا درک می کنم.

+ من یکی از بهترین و کلی ترین چیزهایی که امسال بهش دست پیدا کردم این بود که خیلی کمتر در شرایط سخت کنترل اوضاع؛ از همه مهم تر خودم از دستم خارج شد. حالا که فکر می کنم؛ شاید به تعداد انگشت های دست هم نرسه! خدا رو شکر! خیلی خوب یاد گرفتم چه طور با عقل و دلم کنار بیام و کاری کنم در موقعیت های مختلف در کنار هم باشن نه رو به روی هم. از طرفی با کودک درون، بالغ و والد درونم کلی بازی کردم و یاد گرفتم چه طور برای برای بهتر شدن حالم همه شون رو پشت سر هم بسیج کنم!

پ.ن.1 مرسی! خوشحال کننده بود خوندن این پست. امیدوارم امسال برات سال ِ تثبیت ِ این خوبی ها  و ایجاد خصوصیات بهتر و بالاتر باشه.

پ.ن.2 راستی، میتونم بپرسم چی میخونی؟
پاسخ:
سلام
یکی از حسن های مموری جار برام پیدا کردن دوستای خوب مثل خودت بود. امیدوارم مموری جارت همیشه پر از لحظه های شاد باشه
چه سال پرباری داشتی و چقدر از خوندنش لذت بردم. بهت تبریک میگم

پ.ن.۱ ان شاالله. همچنین برای تو

پ.ن.۲ روانشناسی بالینی
این پستتون باعث شد انگیزه درست کردن شیشه شادی ها و آرزوها درم تقویت شه.
خیلییییی پرانرژی بود پستتون
ممنون
پاسخ:
امیدوارم درستش کنی و توش کلی خاطره خوب ثبت کنی

خواهش میکنم بانو
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۴۲ فاطیما کیان
خیلی خوشحالم برات که شادی هات رو جمع کردی و برای روزی که احتیاج به مرورشون داشتی خوندیشون و شاد شدی , همیشه حالتون خوب باشه با هم :)
پاسخ:
ممنون ازت بابت معرفیش بهم
مرسی عزیزم، ان شاالله
سلام 
من هم یه  شیشه دارم به اسم مموری جار :) 
همه اتفاقات خوبم رو در توی اون میریزم :) 
حس خوبی به ادم میده



__________________________
jameolhoda.ir 
پاسخ:
سلام
اینم همون مموری جاره
اره خیلی
من تا حالا از شما پست معمولی هم نخوندم حتی. همه ی پستاتون عالی بودن تاحالا :)
خداقوت :)
پاسخ:
ممنون ازتون
خیلی خوشحالم کردین
سلام
شادترین لحظه سال نود و چهار من,زمانی بود که نوه پنج ساله ام را برای اولین بار ملاقات کردم.همینطور دیدن پسر و عروسم بعد از نزدیک شش سال.
امیدوارم شیشه شادیهاتون همیشه لبریز باشه.
پاسخ:
سلام
چه شیرین و لذت بخش بود. ان شاالله همیشه سلامت و شاد کنار هم باشید
ممنونم
سلام سال نو مبارک هر وقت شما بگید من اماده ام ..
شروع کنیم ..

پاسخ:
سلام فرشته جان
سال نوی شما هم مبارک
هر موقع کاری داشتی بگو و تو اولین فرصتی که بتونم بهت جواب میدم
امیدوارم هر سال پیشرقت و کنی و شاد باشی :)
پاسخ:
مرسی تو هم همینطور

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی