سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

آره... اما...

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۵۹ ب.ظ

جین: من انقدر ساده و بدترکیبم که شوهر موهر خبری نیست.

دوست: چرا نمی ری به یکی از این سالنهای زیبایی و آرایش موی تازه ای...

جین: آره، اما این کارها مگر کم خرج داره؟

دوست: خوب پس، چرا یکی از این ژورنهالها رو که طرز کار این چیزها رو نشون میدن نمیگیری که خودت بکنی؟

جین: آره، اما فایده نداشت. کردم. موهای من خیلی نرمه، هیچی به خودش نمی گیره.

دوست: خوب چرا توالت نمی کنی؟ توالت صورت آدم رو هیجان انگیز می کنه.

جین: آره، اما من پوستم به توالت آلرژی داره. یک دفعه کردم اما تمام صورتم داشت با جوش و کهیر منفجر میشد.

دوست: این روزها انواع و اقسام اسباب توالت جدید ضد آلرژی و ضد جوش ساخته اند و انواع دواهای مخصوص دارند... چرا نمی ری پیش یک دکتر؟

جین: آره، اما میدونم چه جوابی بهم میده: "شما درست غذا نمی خوری خانم." من خودم میدونم که هله هوله زیاد می خورم و غذاهای درست حسابی و به اصطلاح معینی نمی خورم. خوب آدم وقتی تنهاست چی درست کنه بخوره؟ خوب بابا، تازه معلوم نیست خوشگلی هم شانس بیاره.

دوست: حق با توست. نگاه کن، چرا اصلا نمی یای بری به یکی از این کلاسهای هنر یا زبان یا علوم اجتماعی  و ... خیلی خوب اند.

جین: آره، اما اینجور کلاسها همه شون شبانه اند، من هم بعد از کار انقدر خسته و مرده ام که حال و حوصله ندارم.

دوست: خوب می تونی برای دوره های مکاتبه ای ثبت نام کنی.

جین: آره، اما کی وقتش رو داره. من که حتی وقت ندارم به مامانم نامه بنویسم، کی وقت می کنم بنشینم برای کلاسهای مکاتبه ای کار کنم؟

دوست: اگر خوب باشند بالاخره وقتش رو پیدا می کنی.

جین: آره اما این حرف گفتنش برای تو آسونه. تو همیشه انرژی داری. من وقتی از کار میام مرده ام.

دوست: چرا شبها زود نمی خوابی؟ وقتی شبها تا دو و سه بعد از نصف شب مینشینی و فیلمهای آخر شب تلویزیون رو تماشا می کنی، خسته می شی.

جین: آره اما بالاخره آدم باید یک جوری سرگرم بشه. چکار کنم؟ اگر تو جای من بودی چکار می کردی؟

 

در اینجا بحث یک دایره ی کامل را طی کرده و به نقطه اول رسیده. چین به ترتیب هریک از پیشنهادهای دوستش را رد کرده و گذاشته کنار. او با این کلام شروع می کند که من زشتم و بالاخره به اینجا می رسدکه من همینم که هستم. دوست او بالاخره خسته می شود و دیگر سعی نمی کند به این بازی ادامه دهد، احتمالا بعد از آن هم دیگر اشتیاق کمتری برای دیدن جین دارد چون خوشحال کننده نیست. برای جین هم این تجربه بی شک ریشه های احساس غیر خوب او را تقویت می کند و پاداشی که او از این بازی می برد این است که دیگر اصلا نباید در باره ی خودش کاری بکند، برای اینکه به کرات به او ثابت شده کاری نمی شود کرد.

 

این یه مثال از بازی " چرا فلان کار رو نمی کنی- آره اما" است، که اولین بازی شناخته شده و نخستین محرک ابداع مفهوم بازیهاست. یکی از بازیهایی که من به شدت ازش اعصابم خرد میشه و وقتی با یه همچین آدمایی صحبت میکنم خیلی عصبی میشم و به جای این همه ادامه دادن به بحث، همون اول یا سکوت میکنم یا از آنتی تز بازی، یعنی سوال: "خودت چی فکر میکنی" یا جوابای کوتاه "چقدر بد!"، "چقدر خسته کننده"، " ای بابا" و ... استفاده میکنم که تو بیشتر موارد منجر به تموم شدن این مکالمه و بازی میشه و معمولا هم دیگه با اون آدم وارد بحث های اینطوری نمیشم و تا جایی که میتونم و حواسم باشه خودم هم سعی میکنم انجامش ندم. البته این با وقتی که یکی داره باهام درددل میکنه فرق داره، اینجور مواقع اول گوش میدم و همدلی میکنم، بعد که کمی آرومتر شد سعی میکنم با هم یه راه حلی پیدا کنیم.

چند نفر از این آدما میشناسین؟ خودتون چقدر اینطوری هستین؟ این یکی از رایج ترین بازیهایی باشه که درگیرش میشیم، چه به عنوان نفر اصلی که داره بازی رو انجام میده، چه به عنوان کسی که دیگران باهاش این بازی رو میکنن. تو این بازی اصل اینه که هیچ پیشنهادی هرگز پذیرفته نشه. نفر اصلی برای منظور ظاهری خودش بازی نمیکنه. یعنی سوال نمیپرسه که به یه جواب بالغانه و حل مسئله برسه، یا سوال نمیپرسه که بتونه مساله ای که داره حل کنه، بلکه میپرسه تا به اون سکوت اطرافیان که نشون میده که پیروز شده و بقیه که دارن هی راه حل نشون میدن هستن که کفایت ندارن برسه و اینطوری احساس بدبخت بودن و غیرخوب بودن خودش رو تکمیل کنه. البته ظاهر اینه که فرد داره دنبال راه حل میگرده، اما در باطن نمیخواد هیچ راه حلی رو قبول کنه و میخواد خودش رو به صورت کودکی نشون بده که قدرت و کفایت این رو نداره که به وضعیت خودش غلبه کنه و میخواد به جایی برسه که دیگران که براش حکم یه والد عاقل رو پیدا کردن و دارن تلاش و دانش خودشون رو برای کمک بهش به کار می برن، شکست بده. اینها یه نوع دفاع روانی هستند، تا احساس غیر خوب تو آدمها رو در نهان حمایت کنن.

من از وقتی که با نقش ها و بازیها و مخصوصا این بازی آشنا شدم، خیلی حواسم به کارهای خودم جمع شده و سعی میکنم کمتر درگیرشون بشم. البته خب یه وقتاییم موفق نمیشم ;)

 


*این مثال و قسمتی از توضیحاتش رو من از کتاب وضعیت آخر از تامس هریس نوشتم، ولی اگر میخواین اطلاعات جامع و کاملی در مورد بازیها داشته باشین، بهترین منبع کتاب بازیهای اریک برن هستش. 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۵
رها

نظرات  (۱۱)

منم فکر میکنم اینجور وقت ها آدم یه هدف مشخص داره و اونم اینه که به طرف ثابت کنه اوضاعش خیلی خرابه و با هیچی درست نمیشه. درواقع یه صورت مسئله بزرگ داره که چون نمی خواد حلش کنه و مسئولیتش رو به عهده بگیره سوال رو هی بزرگ و بزرگتر و پیچیده تر میکنه و طرف رو به مرحله ای میرسونه که چیزی نداره  بگه و اونوقت از پیروزی کاذبش لذت میبره!
پاسخ:
آره متاسفانه و این پیروزی کاذب براشون مهر تائیدی میشه بر قربانی و بدبخت بودنشون
جدا ازینکه برای طرف مقابل اعصاب خوردی میارن!! ولی در اصل تیشه برداشتن به ریشه خودشون میزنن!! حالا هر چقدرم که تهش اثبات کنن بقیه هستن که شکست خوردن تو اثبات اینکه یه راهکار هست!
خودشونو گول میزنن:|
پاسخ:
مسلما همینطوره. چون در نهایت چه بپذیریم چه نپذیریم،این خودمونیم که مسئول زندگیمون هستیم 
من یک مدت فایل های صوتی یک کلاس تحلیل رفتارو گوش می دادن که بخشیش درباره ی چند تا بازی رایج بود. این چند ساعت کلاس خیلی بهم در برخورد و معاشرتم با دیگران و شناخت خودم کمک کرد.
پاسخ:
یکی از رویکردهای مورد علاقه من تحلیل رفتاره که هم زیاد در موردش خوندم و گوش دادم، هم اینکه خیلی رو زندگیم تاثیرگذاشته و هم اینکه ان شالله قراره زمینه کاریم بشه

۱۶ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۳۵ فاطیما کیان
مرسی رها جانم واقعا چه پست خوبی

چند پیش جلوی یه دوست قدیمی ناله میکردم که استعداد هنریم داره حروم میشه وکلی هم غر زدم که دوساله مداد رنگی دستم نگرفتم که نقاشی کنم و این دوستم هم شروع کرد به همین بازی و چرا فلان نمیکنی و فلان جا ثبت نام نمیکنی رو شروع کرد و تهش باور کن فهمیدم که نیمخوام که نمیشه و همه ی حرفهامم بهونه بود ! ولی نشستم بهونه هام رو نوشتم ببینم چم شده که نمیرم سمتش و با پیدا کردن ریشه اش و کنار زدن این بازی ها بالاخره اقدام کردم و الان هم هشت ماهه که نقاشی حرفه ای میکشم و زیر نظر استادم سبک های مختلف رو کار میکنم ...
به همین سادگی ... :)
پاسخ:
چقدر خوب که تونستی تو خودت تشخیصش بدی و ازش خارج بشی. حس بعدش خیلی خوبه
خیلی جالب بود و متاسفانه خیلی هم درست بود،ممنون 
پاسخ:
آره بازیه رایجیه
خیلی پست خوبی بود. 
این بازی رو انجام نمیدم. هیچوقت. (اینطور فکر میکنم!)
پاسخ:
خیلی خوبه 
۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۷ زهرا یگانه
اگر در جایگاه پیشنهاد دهنده باشم، پیشنهاد دوم رسید به سوم سعی می کنم یه جور با شوخی و خنده جواب هاش رو به چالش بکشم یا به سخره بگیرم حتی و در نهایت ولش می کنم.
پاسخ:
بهترین کار اینه که آدم وقتی فهمید به طرف اجازه ی ادامه ی این کار رو نده
به نظر من این بازی فقط مخصوص آدمای بدبخت و نا امید و شکست خورده نیست!
مثلا "دوس داری" یه کاری رو بکنی که ازنظر عرف انگار جا افتاده است! ولی از نظر خط قرمزها و اصول شخصی خودت نه! .. یه دوگانگی در تو وجود داره.. در این حالت وقتی وارد این بازی مکالمه ای میشی درنهایت به این میرسی که نمیخوای اونکارو بکنی و همچنان رو اصولت تاکید داری، ولی این موضوع چیز بدی از زندگیت رو اثبات نمیکنه!
 البته اون لوب بی حاصل خوب درهرحال یکم مسخره است.. با علم به آخر بحث بازهم دوس داری راجع بهش صحبت کنی.
کل خودمم متوجه نشدم چی گفتم :))
پاسخ:
من متوجه شدم چی میگی :)))

توی بحث بازیها هدف و دلیل خیلی مهمه. اون چیزی که تو میگی انگار یه جور بلند فکر کردن و تصمیم گرفتنه
من اون اوایل مدام سعی میکردم با آوردن دلیل و توضیح ترغیبش کنم اما دیدم نه نمیشه چون مشکل اینجاست که این آدما نمیخوان ، حالا بشین تا روزها باهاشون حرف بزن ، بی فایدس. تا اینکه یه سری گفتم خب میدونی داستان اینه که تو نمیخوای تغییر بدی چیزیو و باورت اینه که من همینم که هستم پس دیگه گله نکن. 
واقعا عصبی شدم. بعد از اونم دیگه مکالمه بصورت جواب کوتاه همونجور که تو گفتی پیش میرفت. 
پاسخ:
آره میفهمم حستو. 
مسئله اینه که تو این حالت دنبال راه حل نیستن ، اما میخوان به بقیه  بقبولونن که راهی ندارن و همینه که شنونده رو عصبی میکنه
۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۴ بلاگر کبیر ^_^
جسارتمو ببخش برای اون ترانه ی جناب عارف اصلاح میکنم یه قسمتش رو. درستش اینه :
*نمیدونم از کجای سر گذشت و سرنوشتی
پاسخ:
آره حق با شماست،  تو کپی کردن دیگه به متن توجه نکرده بودم
مرسی که گفتی
۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۵۰ بلاگر کبیر ^_^
آخر اون کامنت بلند بالایی که بعنوان جواب اون راه کارها برات نوشتم چند بار میخواستم تایپ کنم :
"رها نمیدونم چرا اخیرا با هرکسی حرف زدم و راهکاری داده انگار با جوابام مایوسش کردم و امیدوارم به تو چنین حسی نداده باشم"
و باز ننوشتم..
اما خوب الان لازم دونستم بگم..  واقعا گمون نمیکنم اهل این بازی باشم..  حداقل خیلی وقته اینطور نیستم..
پاسخ:
بیشتر از این بازی، به نظر میاد تو ذهن خودت راه حل هات تموم شده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی