سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

خاص بودن

دوشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۰۶ ب.ظ

تموم وقتی که سعی داشت با رفتار، گفتار و جملات کلیشه ای که بدون اینکه واقعا معناشون رو بدونه تکرارشون میکرد، بهم بقبولونه که خیلی متفاوته و به خاطر همین خاص و متفاوت بودنشه که کسی درکش نمیکنه، تنهایی شاعرانه و فیلسوفانه داره و  روابطش شکست میخوره، تموم وقتی که از زندگیش میگفت از شعور و درکش که باعث این مسائل شده حرف میزد، از اینکه آرزو میکرد کاش یه آدم معمولی و مثل بقیه بود و به شدت تلاش میکرد این رو بهم ثابت کنه، دلم میخواست بهش بگم:

از نظر من متفاوت بودن تو چیزهایی که تو سنگشون رو به سینه میزنی نیست، فرق آدمای معمولی و آدمای باشعور اینه که، آدمای معمولی با توجه و بر اساس پیشینه، شرایط و محیطی که توش قرار دارن و اتفاقایی که تو زندگیشون میفته رفتار میکنن و زندگیشون رو میسازن، ولی آدمای باشعور جلوتر و بالاتر از شرایطی که توشن فکر میکنن و قدم برمیدارن و برای زندگیشون تصمیم میگیرن و انتخاب میکنن. بیشتر ما وقتی تو یه سری موقعیت ها قرار میگیریم راه هایی که اون موقعیت ها زمینش رو فراهم کرده میریم و خیلی وقت ها هم اشتباه میکنیم، اما آدمهای خاص، آدمهایی که من بهشون میگم آدمهای باشعور و فهمیده، همون تعداد محدودتری هستن که وقتی تو شرایط مشابه ما قرار میگیرن، به جای اشتباه کردن، مسیر درست تر رو میرن و نمیذارن اون شرایط و موقعیت بهشون غلبه کنه.

میخواستم بهش بگم: روزای زیادی منم مثل تو فکر میکردم، منم آدم باشعوری نبودم، که اگر بودم، نمیذاشتم شرایط زندگیم، خانوادم، محیطی که توش بودم و ... به من غلبه کنه و شکستم بده. که وقتی همه ی آدم های اطرافم غلط فکر میکردن و غلط زندگی میکردن و دنیاشون سرشار از دروغ، سیاهی، ناپاکی، نقش و بازی و ... بود، باز اگر شعورم قدرت داشت، من رو به سمتی میکشوند که راه بهتر رو بشناسم و پیداش کنم و بفهمم.

منظورم از این حرف ها تشویق برای برخلاف جریان شنا کردن نیست، چون یه طرف این قضیه هم اینه که فکر کنیم صرفا مخالفت با همه ی اصول، عرف، شرع و ... بدون اینکه دلیلی براش داشته باشیم و بفهمیمش یعنی کار درست و فکر کنیم همین که کاری رو انجام بدیم که با اونچیزی که بقیه انحامش میدن متفاوت باشه ما رو موفق و خاص میکنه.

و همینطور نمیخوام بگم دلیل اشتباهات آدم ها و اینکه چرا تو یه مسیر غلط رفتن رو باید نادیده بگیریم، نمیخوام نه خودم رو، نه هیچ کس دیگه رو محکوم مطلق کنم، اتفاقا خیلی معتقدم که شرایط زندگی، و خصوصا خانواده ی آدمها و محیطی که توش رشد میکنن تاثیر خیلی زیادی رو طرز فکر و رفتار و نگاهشون داره، اما میخوام بگم برای من یا هرکس دیگه ای راه های دیگه ای هم برای رفتن بود، هستن آدم هایی که با وجود همه ی سختیها مقاومت میکنن، به جبر زندگیشون نمیبازن، برای انجام کار درست تر پافشاری میکنن و از شرایط کمترین تاثیر رو میپذیرن و بهترین راه ها رو انتخاب میکنن، هستن کسایی که تسلیم نمیشن و اونها هستن که آدم های معمولی نیستن. اونها هستن که متفاوت و خاصن. نمیخوام در مورد بقیه نظر بدم و عقیدم رو به بقیه تحمیل کنم، رو خودم تاکید دارم بیشتر از هرکس دیگه ای؛ اگر روزی اشتباهی کردم، با وجود همه ی عواملی که دست به دست هم داده بود تا به اون اشتباه برسم، باز این من بودم که ضعیف بودم، که فهمم برای غلبه بر شرایط زندگیم کافی نبود، که قدرت نداشتم. که به اندازه ای که لازم بود، اندازه ای که خدا تو وجودم توان و شعور قرار داده بود براش تلاش نکردم و ازش استفاده نکردم .

قبلا هم گفته بودم، به نظرم شعور بالاترین چیزیه که یه نفر باید تو زندگیش داشته باشه، و فکر میکنم این شعور مقداریش تو ذات آدمهاست و مابقیش اکتسابیه و هرکسی میتونه به دستش بیاره. هرکسی میتونه دامنه ی فکرش رو گسترش بده. هرکس میتونه از دنیای محدود اطرافش خارج بشه و تلاش کنه قسمت های بیشتری از دنیایی که توشه هم ببینه و بشناسه. و هرکس اگه بخواد و براش تلاش کنه -حتی اونی که میزان پایه ی شعورش کمتر ازدیگرانه- میتونه هر روز دنیاش رو گسترش بده و درک و فهمش رو بیشتر و بیشتر کنه، چرا که خدا این قدرت رو به همه داده و این ماییم که میزان شناختمون از این قدرت محدوده و به همین میزان ازش استفاده میکنیم.  

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۱۶
رها

نظرات  (۸)

اونی که خاص هست بواسطه رفتارش و تصمیماتش خودش عرگز این موضوع رو بیان نمیکنه چون از نظر خودش داره مسیری که انتخاب کرده رو میره ، این ناله ها و فغان ها اصلا نشونه یخاص بودن نیست. با نوشته ت در مورد باشعور بودن و توضیحاتت موافقم. ممنون پست خوبی بود .
پاسخ:
آره دقیقا همینطوره
ممنونم
۱۶ آذر ۹۴ ، ۲۱:۵۴ فاطیما کیان
چقدر این حرفهات رو دوست داشتم به قدری کامل بود که نمیتونم چیزی بهش اضافه کنم
پاسخ:
چقدر خوب. خداروشکر
واقعا احمق و لعنتی هستی و ذهنت منحرفه.
من فقط یه واقعیت معمولی راجع به دو تا شاگرد رو مطرح کردم. این هنه پر و بال دادن و تعبیر و تفسیر و تعمیم مسخره نیاز نداشت...
تو خیلی روانی هستی
و متوهم
من هیچ منظوری نداشتم
احمق من هرگز گفتم خاصم.... متنفرم ازین کج فهمی ها و تفاسیر احمقانه ت
من داستانی رو صرفا روایت کردم
امیدوار بودم این قدددددر من رو بشناسی که بدونی از غیر مستقیم حرف زدن و داستان چینی این مدلی، یا به در گفتن برا اینکه دیوار بشنوه متنفررررررررررررررررررررررر  رر  رم
هرگز غیر مستقیم حرف نزدم و نخواهم زد
و متنفرم کسی اینکار رو باهام کنه
چون حس میکنم به شعورم توهین کرده
حرفی داری مستقیم بگو
مسسسسستقیم
مسسسسستقیم
من از راه اای غیر مستقیمی که بکار میگیری متنفرم...، ازین بازی ذهنز بیزارم
من هرگز نخواستم بگم خاصم. اصلا حرفی در مورد خودم نزدم که بخوام کلمات رو الکی تکرار کنم و نفهممشون....
گاهی اوقات شدیداااا خسته و مستاصلم میکنی.... لطفا بس کن این توهمات و تهمت های مسخره رو.... نمی بخشمت... حلالت نمیکنم که اینقدر کژاندیشی و آزارم میدی به بهانه های الکی ای چون بهانه های قوم بنی اسراییل

پاسخ:
من نمیدونم کی هستید و منو با چه کسی اشتباه گرفتید، اما چیزی که تو نوشته های شما کاملا مشخصه هذیانه.

یادتون نره، ما با برداشتمون از مسائل، نوع ادبیاتمون، چیزایی که میگیم، مینویسیم، یا به بقیه نسبت میدیم، بیشتر از هر چیزی خودمون رو نشون میدیم.

۱۷ آذر ۹۴ ، ۰۰:۳۰ کودک فهیم
این بالایی چه دور ورداشته! :))
همین تصور "خاص بودن" داره خاص بودن رو نقض میکنه.

رها انصافا ولی خیلی سخته وقتی تو محیطی هستی که همه شرایط غلطه، منطقی و با شعور باشی. توجیه نمیکنم این رفتار رو، ولی اخیرا به این نتیجه رسیدم ما آدمها اونقدرا هم غیر قابل پیش بینی و خلاق نیستیم تو رفتارهامون. بازی روانی میتونه حتی مقاوم ترین هامون رو از راه به در کنه.
+ولی باز هم باید فکر کرد و بعد عمل.
پاسخ:
موافقم
آره واقعا کار سختیه، خیلی. چون یه وقتایی ادم حتی نمیدونه اون چیزهایی که الان میبینه و هست، اشتباه و یا غیرمنطقیه یا جنبه های دیگه ای هم وجود داره.
ولی آدمایی که در مورد همه چی فکر میکنن تو گذر از این سختی موفق ترن.
سلام
باید اعتراف کنم که متاسفانه تا به الان با توجه به شعور دیگران ، اون شاریط محیطی و زندگی ، رفتار کردم ! و بعدش کلی ای کاش و پشیمونی که چرا و فلان و پیسال ، حال اکنه اگه دوباره تو موقعیت مشابه باشم بازم با شعور دیگران تصمیم میگیرم ! میخوام بگم شعور لازمه اما کافی نیست ، اراده هم میخواد ... 
پاسخ:
به نظر من هرکس باید بر اساس شعور خودش رفتار کنه و مبنای نوشته ی منم اینجا شعور خودمون بود. 

درسته شعور تنها عامل نیست، اما یکی از اصلی ترین عوامله، و میتونه اونقدر قدرت داشته باشه که بقیه رو هم تحت الشعاع خودش قرار بده.
بعضی آدمها به خاطر سبک تربیتیشون فکر میکنن شبیه من ایده آلشون هستن در حالیکه نیستن بعد خیلی هم اصرار دارن که هستن بعد اصلا نمی دونن اون من ایده آل خصوصیات رفتاریش با رفتار الانت خیلی فرق داره
کلی متناقض میشه حرف و عملشون
ولی قابل دلسوزی هستن و چقدر سخته به اینا بفهمونی بابا تو اونی که فکر میکنی نیستی یه کم واقعی باش یه کم خودت رو ببین
یا به قولن به خودت بیا

آنیا
چه طور میشه اینقدر راحت آدم به یکی بگه احمق... روانی ... متوهم؟؟؟؟ چه خشمی!!!!!! اوف


پاسخ:
آره متاسفانه و بعد فکر میکنن، دیگران هم باید همونطور ببیننشون
جالب اینه که گاهی وقتی خودشون میشن، دوست داشتنی ترم هستن



اون بنده خدا که کاملا مشخصه سلامت روحی نداره و رفتارش، رفتار یه آدم سالم نیست.
عالی بود رها جان
عالی
کمترین چیزی که تو زندگی یه آدمی، وقتش رو میگیره، روزانه پنج
دقیقه به رفتار خودش فکر کردنه.
نمیدونم چرا کم اتفاق میفته.
روزی پنج دقیقه به همین چیزا
واقعا خیلی از نقص ها برطرف میشه
پاسخ:
آره دقیقا، واقعا روزی حتی پنج دقیقه، تو زندگی آدم معجزه میکنه
خیلی قشنگ و کامل بود...
پاسخ:
ممنونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی