سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

جویس مایر

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۱۸ ب.ظ

با جویس مایر اولین بار از وبلاگ نسیم و مطلبی که در مورد بخشش نوشته بود آشنا شدم و از همون موقع هر روز سخنرانی هاش رو از شبکه محبت میبینم. یه واعظ مسیحیه که همراه با اینکه در مورد دینش تبلیغ میکنه، تجربیات شخصی خودش و اتفاقاتی که تو زندگیش افتاده و درس هایی که ازشون گرفته رو هم خیلی ساده و صادقانه میگه. اینکه سالها از جانب پدرش مورد سواستفاده جنسی قرار میگرفته و بعد هم برای فرار از اون محیط تو هجده سالگی با اولین مردی که آشنا میشه ازدواج میکنه که اونم به محض اینکه جویس باردار میشه رهاش میکنه. جویس حتی به سمت دزدی و اعتیاد هم کشیده میشه اما بعدِ اون با همسر دومش آشنا میشه و از اون موقع به بعد زندگیش دگرگون میشه. اینکه بالاخره تونسته پدرش رو ببخشه و چقدر بعد اون قلب و روحش آزاد شده و تونسته پیشرفت کنه. تجربیاتی که از روند زندگی خودش میگه و تغییراتی که تو زندگی با همسرش درونش اتفاق افتاده فوق العاده است. در کمال صداقت و با پذیرشِ تمام جلوی اون همه آدم میگه که چقدر، به چه شکل و کجاها اشتباه داشته و چطور یواش یواش تونسته اونقدر تغییر کنه که الان تبدیل شده به یکی از تاثیرگذارترین سخنران ها که تو کشورهای مختلف برنامه داره و زندگیه خیلی ها رو تحت تاثیر قرار میده و برام خیلی جالب و دوست داشتنیه که همسرش هم تو تموم سخنرانیاش حضور داره.

بارها شده که اونقدر تحت تاثیر حرفهاش قرار گرفتم که یهو به خودم اومدم و دیدم دارم گریه میکنم. نمیخوام بگم حرفایی میزنه که هیچ وقت نشنیده بودم، اما مسیر زندگیش و روندی که طی کرده تا به امروزش برسه، و خیلی از مسائلی که باهاشون درگیر بوده و تغییر و تحولاتش باعث میشه به شدت باهاش احساس نزدیکی کنم. گاهی وقتی از یه سری باورهای اشتباهی که براش شکل گرفته بود و طبق اونها آدم ها و دنیا رو میدید و عمل میکرد، یا یه سری از رفتارهای نادرستش تو زندگیش و یا برخورد با اطرافیان و مخصوصا همسرش میگه، یا اون چیزهایی که درون خودش باهاشون رو به رو شده و تلاش کرده با همه ی سختیش اصلاحشون کنه یا ایمان و باوری که به مرور با تحلیل هایی که از مسائل زندگیش داشته و درسی که خدا خواسته رو از اون اتفاق ها گرفته و بهش رسیده میگه، یا وقتی از اینکه نوری که خدا درون قلبش قرار داده بود رو حس کرده و به صدای قلبش گوش کرده صحبت میکنه، احساس میکنم خودمم که اون بالام و دارم در مورد این مسائل حرف میزنم.

اتفاق جالب دیگه ای که می افته اینه که هر بار که برنامه هاش رو گوش میدم، دقیقا از همون چیزهایی میگه که من باهاشون تو طول اون روز یا روز قبلش درگیر بودم، یا چندین و چندبار شده دقیقا جملاتی رو گفته که من روز قبلش تو ذهنم به خودم میگفتم و مرور میکردم، و یا حتی خیلی چیزهایی رو میگه که مثلا من سال قبل در موردش تو وبلاگم نوشتم و این مسئله حس خیلی خاصی بهم میده. اینکه خیلی از حس هایی که بهشون رسیدم و ایمانی که توی قلبم به وجود اومده و نوع نگاهی که الان به زندگی پیدا کردم، از زبون یه انسان تاثیرگذار و سازنده دارم میشنوم، خیلی تحت تاثیرم قرار میده و بهم انگیزه و امید میده. احساس میکنم خدا یکی رو فرستاده تا الان چراغ راه من باشه و بهم قوت قلب بده که دارم تو صراطِ مستقیم و راهی که به خودش ختم میشه قدم برمیدارم یا اگه جایی نیاز به کمک دارم یا دارم خطایی مرتکب میشم، این یکی از راه هاییه که من رو باهاش متوجهشون کنه. اینکه حس میکنم خدا تو همه ی لحظه هام اینطور حواسش بهم هست و حتی جایی که نیاز دارم بهم نیرو و انگیزه میده، باعث میشه از سر شوقِ فهمیدن و حس کردنِ حضورش اونم به این وضوح، همینطور اشک بریزم.

یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که روزی اندازه ی خودم بتونم همه ی لطف هایی که خدا بهم داشته و پیغام هایی که ازش تو مسیر زندگیم گرفتم رو به دیگران هم برسونم و من هم بتونم برای بقیه این نقش و تاثیر رو تو زندگیشون داشته باشم.

الهی آمین.


+ساعت پخش برنامه: هر روز ساعت هفت بعدازظهر از شبکه ی محبت و تکرارش یک ظهر فردا

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۲۱
رها

نظرات  (۱۱)

چه جالب، این روزا داشتم به مفهوم بخشش فکر میکردم.
راستش قضیه از وقتی شروع شد که داشتم یکی از تمرین های "جادوگر" رو انجام میدادم و توش باید کسی که ازش کینه به دل دارم رو تصور میکردم و حرفامو بهش میزدم. به سختی هر چی تو ذهنم اومد رو بیان کردم ولی تهش هرچی فکر میکردم نمیدونستم الان چطوری باید ببخشمش. و فرداش بعد از اولین برخوردم باهاش مطمئن شدم نبخشیدمش :))
خیلی مهمه بتونیم بگذریم از آدما بخاطر تجربه های تلخی که بهمون تحمیل کردن. به عنوان یه آدمی که اطرافیانش هم همیشه بهش گفتن خیلی سخت میگیری، میدونم فراموش نکردن چه بار سنگینیه به دوش آدم.
پاسخ:
آره واقعا باری که نبخشیدن رو دوش آدم میذاره خیلی سنگینه و نمیذاره آدم حرکت کنه
سنگینش رو حالا که دارم ازش رها میشم حس میکنم

خیلی جالب بود..
تو اپعرت یه سرچ میزنم در مورد کلیپاش..
ممنان:)
پاسخ:
خواهش میکنم
میتونی حال من رو از خوندن این پست درک کنی رها؟
میدونی خیلی از پستهات رو که میخوندم یاد جویس و حرفهاش می افتادم برای همینم بهت قول داده بودم یه پست برات بنویسم
و درست انگار تو زمان خودش بهش عمل کردم
خدا خودش همه قطعات پازل رو کنار هم به درستی می چینه
فکر میکنم اون کامنت خصوصیت مبنی بر پیدا کردن جویس رو هم بی جواب گذاشتم
منتظر بودم نتیجه ای از گوش کردنش بگیری و بعد من برات بگم که چقدر خوشحالم
چقدر حالم خوبه
پاسخ:
هربار که برنامش رو میبینم، میخوام بیام برات کامنت بذارم و ازت بابت معرفیش تشکر کنم، چون واقعا برام با ارزشه و خیلی خیلی ازش لذت میبرم
تو درست ترین زمان ممکن این کار رو برام انجام دادی و دقیقا وقتی بود که بهش نیاز داشتم و میتونستم درکش کنم و ازش تاثیر بگیرم
میدونم هر شادی و آرامشی که من از این قضیه نصیبم بشه، تو هم اون رو حس میکنی و در اون سهیمی
مررسی ازت نسیم، خیلی مررسی :*
بعضی از وقت ها صرفا بخاطر دید بدی که داریم از خیلی از شبکه ها و برنامه هاشون میگذریم بدون اینکه توجه ی کنیم
از فردا حتما برنامه اش رو میبینم
مرسی
پاسخ:
آره، خیلی چیزهای خوب رو به خاطر پیش داوریهامون از دست میدیم
خواهش میکنم
چقدر جذاب از ایشون نوشتید...
باید یک بار امتحان کنم :-)
پاسخ:
انشاالله که براتون مفید واقع بشه
خیلی وقت ها باورها و کارها و راه های خوب رو می شناسیم اما احتیاج داریم یکی بیاد و از تجربیات و راه های رفته اش بگه تا دلمون آروم بگیره و قوت قلب پیدا کنیم که آخر این راه روشناییه
پاسخ:
آره باهات موافقم
۲۳ آبان ۹۴ ، ۰۰:۳۲ بانوی اسفند
فقط خواستم بگم منم با خوندن این متنت و درک تمام حس و حالی ک نوشتی به خودم اومدم و دیدم دارم گریه میکنم...
پاسخ:
عزیززممم ^__^
۲۳ آبان ۹۴ ، ۱۱:۲۲ فـآطمـ ه دختـرِ پـآییـز :)
چقد خوبه که ادم بتونه با حس آی قشنگی که داره آرامش رو به بقیه ام هدیه کنه ..
چقد خوبه که یه روزی سختی آی زندگی آدم بشه افتخاراتش.. بسته ب رفتاری ک تو اون سختی داشته..
خودش رو نباخته و با همه چی کنار اومده..
پاسخ:
خیلی حس خوبیه وقتی میبینی روزهای سختی که پشت سر گذاشتی، باعث رشد و پیشرفتت شده و درجا نزدی
راستش گاهی میام و کامنت میزارم
فکر کنم منو میشناسین
بگذریم
اینبار وبلاگتون رو که یه دوری زدم احساس کردم یه کم عوض شده
مثبت تر
آروم تر
و عمیق تر
مخصوصا " دل به یکسو باید راند "
پاسخ:
ممنون از حضورتون
اینو یادم رفت بگم 

کسی که پدر بدی داشته . الزاما پدر بدی هم نمیشه . خیلیا درس میگیرن از اشتباهات والدینشون و مثبتش میکنن و تو زندگیشون استفاده می کنن .

همون ادب از که آموختی و این داستانا :)

مثال بود البته میشه به همون رنگی دیدن و رنگی نشون دادن تعمیمش داد . :)
پاسخ:
فکر کنم این کامنت در ادامه ی مکالممون تو پست قبل باشه که اینجا نوشتیش
با جمله ای که گفتی موافقم اما حرف من اصلا این نبود که کسی که والدین خوبی نداشته نمیتونه پدر یا مادر خوبی باشه. مساله تاثیر جهان بینی، طرز فکر و حس و حال و نگاه والدین رو تربیت بچه هاشونه، نه اینکه اون پدر و مادر، خودشون چه والدینی داشتن. موضوع اینه که بچه ها دنیاشون رو از دریچه ی دید ما میبینن. ما طرز نگاهمون چه بخوایم چه نخوایم، رو رفتارمون تاثیر میذاره و بقیه هم این رو میفهمن و ازش تاثیر میگیرن، خصوصا بچه ها که در ابتدا لوح سفیدین که ما داریم روشون مینویسیم. اکثرا بچه های ما اون نمیشن که ما میخوایم بشن یا میگیم که باشن، بچه های ما اون میشن که ما هستیم...
درسته که بعدها میتونن به چیزهایی که ازمون گرفتن فکر کنن و تغییرش بدن، اما خیلی از آدم ها به این مرحله نمیرسن و ممکنه والدهای ذهنیشون اونقدر قوی باشه که مانع رشد بالغ و تفکرشون بشه و همین قضیه باعث بشه خیلی جاها اشتباه کنن
سلام رهای عزیزم
تاخیر من در جواب ایمیل ببخش دوست عزیز
وقتی پستت خوندم مشتاق شدم در مورد جویس مایر بیشتر بدونم
چند تا از مطالبش خوندم واقعا عالی بود
ممنون از پیشنهاد خوبت
پاسخ:
سلام عزیزم
خوشحالم که خوشت اومده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی