سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

از کوتهیِ ماست که دیوار بلند است

يكشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۳۵ ب.ظ

وقتی به آدمایی که یه زمانی برام الگو بودن نگاه میکنم، میبینم از کوچکیِ دنیای من بود که اونا اونقدر بزرگ به نظر میرسیدن و به اون میزان برام ارزش داشتن یا در حضورشون احساس ضعف میکردم. زندگیِ خیلی از کسایی که یه روز برام نماد آدمای خوشبخت و موفق بودن یا تلاش میکردم هرجور شده توجهشون رو جلب کنم و باهاشون ارتباط برقرار کنم، الان برام به شدت پوچه و حاضر نیستم یک لحظه هم جای اونها (چه در گذشتشون، چه در حالشون) زندگی کنم و حتی قسمت های سخت تر زندگیم رو با بزرگترین داشته هاشون که اون روزها میخواستم عوض کنم. این بیشتر از همیشه وقتی برام پررنگ شد و منو یاد افکار گذشتم انداخت و تو دلم رو خالی کرد که دوستی که زمانی برام نمادِ تمامِ یک زن موفق و یه انسان خوشبخت و عاقل بود بهم گفت: " تو الگویِ زندگیِ من هستی و ..." و من یاد تمومِ لحظه هایی افتادم که چقدر کاراش برام جذاب بود... چقدر دوست داشتم تو آیندم مثلِ اون زندگی کنم... یاد روزایی که چقدر آرزوها و خواسته هام سطحی بود... یاد روزهایی که چه آدم های تو خالی ای برام مهم بودن...  یاد روزهایی که چه چیزهایِ کوچکی برام بزرگ بود...

این قضیه یه جنبه ی دیگه هم داره، اینکه یه روزایی خدا آدمای خوبی رو سرراهم قرار میداد که همون نگاهِ قسمت اول، نمیذاشت که بفهمم اونها فرستاده هایی از جانب خدا هستن و قراره برام خیر و برکت و درس به همراه داشته باشن و نزدیک شدن بهشون یا حتی بودنشون الان تو مسیر زندگیم میتونه راهم رو روشن تر کنه و بهم کمک کنه و رشدم بده، کسایی که حتی تمایلی برای ارتباط برقرار کردن باهاشون نداشتم و ازشون فاصله میگرفتم. کسایی که نکات مثبت تو وجودشون، موفقیت هاشون، حسن ها و یا خوبیهاشون رو نمیدیدم و بد برداشت میکردم و همیشه به چشمم کوچک و بی ارزش می اومدن و برام جنبه ی منفی داشتن.

نمیخوام آدم ها رو به خوب و بد تقسیم کنم، چون واقعا باور دارم که جز خدا هیچ کس حق قضاوت در مورد بنده هاش رو نداره و همه ی ما انسان ها سیاه و سفید رو در کنار هم داریم و میزان انسانِ بودن، زلال بودن، پاکی دلمون، ایمان و نزدیکیمون به خداست که ما رو کوچک یا بزرگ میکنه، و هیچ کس جز خدا از این میزان و از دلهای ما آگاهی نداره؛ اما چیزی که باعث شد من بعد حرفهای دوستم بنویسم درس بزرگی بود که از این مساله گرفتم. اینکه ارزش هام، معیارهام، باورهام، الگوهام، خواسته هام، اهدافم، لحظه هام، قدرتم و همه ی زندگیم نباید به هیچ چیز جز خدا وابستگی داشته باشه و معیار سنجشم برای خودم و زندگیم رو فقط و فقط نزدیکی و رضایت خدا قرار بدم و خودم رو فقط و فقط با اون نیروی برتر بسنجم نه با هیچ بنده ی دیگه ای و از هیچ کس جز خودش قدرت نگیرم و در برابر هیچ کس جز خودش احساس ضعف نکنم و حواسم باشه از نشونه ها و چراغ هایی که برام میفرسته تا مسیرم باهاش روشن بشه سرسری نگذرم و مثل همیشه، تو همه ی لحظه هام، با زبونم، قلبم و همه ی وجودم ازش بخوام "یک لحظه هم منو به حال خودم رها نکنه" و " خودم رو به قدرت بی کرانش بسپرم" که بارها بهم ثابت شده حتی وقتی به قدر چشم برهم زدنی ازش دور میشم، نتیجش برام جز آشفتگی و بیقراری نیست.

مثال چیزایی که نوشتم اینه که از رو زمین به آدمای بالا و پایین کوه نگاه کنی. مسلما اونایی که کنارتن برات بزرگ دیده میشن، و اونایی که تو مسیربالاتر از تو هستن یا نمیبینی، یا اگه میبینی کمرنگ و ریز دیده میشن. اما هر یه قدم که بالاتر میری، دامنه ی دیدت عوض میشه و آدمایی که رو زمین موندن برات کوچک تر میشن و اونایی که بالا هستن رو واضح تر می بینی. آدمای ِ بالای کوه برای من آدمایی هستن که راهی که توش قدم گذاشتن به سمت خداست، آدمایی که تو مسیر کمال هستن، آدمایی که دلشون با خدا روشن شده... درسته که منِ انسان توجایگاهی نیستم که بخوام صد در صد تشخیص بدم کی به خدا نزدیکتره، ولی آدم هایی که تو مسیر الهی قدم میدارن نشونه هایی هم دارن، اونا کارهایی رو انجام میدن که همراهش خیر و برکته و به آرامش میرسه، اونا همیشه در تلاشن به بهتر شدن خودشون، دیگران و دنیای که توشن کمک کنن، اونا هرچی بیشتر بالا میرن، زلالی روحشون، تو چهرشون هم نمایان تر میشه... اونا اونقدر آرامش و عشق تو وجودشون دارن که حتی وقتی کنارشون قرار میگیری هم این انرژی هاشون رو حس کنی...

 

 

 

+بزرگی پروردگار نزد تو، پدیده ها را در چشمت کوچک می نمایاند.
       

نهج البلاغه – حکمت 129

 

+عنوان پست از صائب تبریزی

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۰۳
رها

نظرات  (۹)

پستت چیزی بود که امروز نیاز داشتم بخونم. مرسی!
پاسخ:
چقدر خوشحالم میکنه شنیدن این جور کامنت ها
خداروشکر
۰۳ آبان ۹۴ ، ۱۲:۵۲ فاطیما کیان
چه تجربه ی مشابهی , خیلیا بودن دوست داشتم جاشون بودم ولی حالا از اینکه جای خودم و با داستان خودم پیش میرم شادم و نیازی به سبک و الگویی که از اونها ساخته بودم ندارم , چون دیگه زرق و برق ذهنیم رو در برابر شون از دست دادم و ظاهر و باطن برام روشن شده و این روشن شدن یه نعمته رها که ما دچارش شدیم :)
پاسخ:
آره باهات موافقم، واقعا نعمته
خیلى خوب بود، خوشحال شدم که خوندم
پاسخ:
ممنونم
کامم شیرین شد با خوندن این پست هرچند که تجربه مشابهی نداشتم
پاسخ:
چقدر خوب
۰۴ آبان ۹۴ ، ۰۸:۱۵ امیرمسعود
ﺷﺐ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﻠﻨﺪﺳﺖ خیلی خیلی خوب ....
پاسخ:
ممنون
دعا کنیم از این آدما باشیم ماهم :)
دعا برای هم بهترین کاره بنظرم 
پاسخ:
انشاالله
خیلی حس و انرزی خوب داشت پستت رها جان
خیلی خوب نوشتی

پاسخ:
مرسی بانو
چه متن آرامی...
قسمت اول که بدانیم آدم ها چه نقش هایی در زندگیمان دارند.
قسمت دوم اینکه خدا رو معیار قرار بدیم نه مخلوق خدا رو.
قسمت سوم  دید عمیق به انسان های خدایی و انسانهای زمینی.
و قسمت آخر نتیجه گیری زیبا از این متن زیبا.
سپاس
پاسخ:
ممنونم
خواندنی بود... :-)
پاسخ:
مرسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی