سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

غزاله

جمعه, ۱۰ مهر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۳ ب.ظ

غزاله از همسایه هایِ نزدیکِ دوستم بود. هر سال تو مهمونی های دختر دوستم میدیدمش و با هم آشنا شده بودیم و هر چند وقت یه بار هم به هم مسیج میدادیم، تا اینکه خطم رو عوض کردم و شماره ی جدیدم رو بهش ندادم.

غزاله خیلی شیطون و پر انرژی بود، یه دختر 18-17 ساله با پنج تا خواهر که همشون ازدواج کرده بودن از خانواده ی مذهبی و معتقد و پدری خیلی سخت گیر. یادمه برام تعریف میکرد یکی از اقوامشون براش یه تابلو آورده که عکس یه دختر چینی روشه، اما باباش بهش اجازه نداده بود به دیوار اتاقش بزنش.

دوسال پیش شنیدم با یکی از خواستگارهاش ازدواج کرده، دوستم میگفت تحقیق کردن و دیدن پسره خانواده ی خیلی خوبی داره و شرایطشم خوبه. از اونجایی که باباش خیلی تعصبی بود، دوران نامزدی خیلی کوتاهی داشتن و به دخترشم زیاد اجازه ی رفت و آمد نمیداد، برای همین خیلی زود عروسی گرفتن و رفتن سر خونه زندگیشون.

پارسال شنیدم بابای غزاله فوت کرده.

امروز اتفاقی یاد غزاله افتادم و از دوستم سراغش رو گرفتم که گفت: داره طلاق میگیره!

از تعجب دهنم باز مونده بود، وقتی ازش دلیلش رو پرسیدم گفت: اینجور که معلومه پسره بیمار بوده و از روز اولی که ازدواج کرده بودن کتکش میزده و غزاله جرات نمیکرد به خانوادش چیزی بگه، تا اینکه تو همون روزهایی که باباش تازه فوت کرده بود، غزاله متوجه میشه بارداره و بعدِ سونوگرافی دکتر میگه ممکنه بچه مشکل داشته باشه و باید برید برای آزمایشات بیشتر. وقتی که برمیگردن، شوهرش بهش میگه: بچه ی مشکل دار نمیخوام و لازم نیست بریم آزمایش، وقتی غزاله مخالفت میکنه بهش میگه: اینقدر میزنمت تا بچه ات بیفته و همین کارم میکنه. اون شب غزاله اونقدر کتک میخوره که بچه اش رو از دست میده. کار به شکایت میکشه، و یه مدت قهر میکنه و با وجود عدم رضایتش بزرگترها وساطت میکنن و آشتیشون میدن و برمیگرده سر خونه زندگیش. اما هنوز چند روز نگذشته بود که شوهرش به یه بهونه ی دیگه دوباره میزنش و اینبار به سرش ضربه میخوره و غزاله تا چند روز تو بیمارستان بستری بوده و توانایی حرف زدن نداشته...

این اتفاق باعث میشه که بزرگترها دیگه قضیه رو جدی بگیرن. شوهر غزاله اما وقتی میبینه شکایت ها بر علیه اونه میگه در ازای گذشتن از مهریه و نفقه و ... توافقی طلاقت میدم، ولی بعد اینکه واسطه ها میرن برای پیگیری و هماهنگی باهاش برای جدایی کلا منکر قضیه میشه و میگه باید برگرده سر خونه و زندگیش و از طرفی قفل در رو عوض میکنه و حتی جهیزیه ی غزاله رو هم معلوم نیست به کجا میفرسته و تازه ادعا میکنه که زنش خونه و زندگیش رو ول کرده و رفته..

غزاله میره دنبال گرفتن مهریش و فکر میکنه از این طریق میتونه شوهرش رو وادار کنه که طلاقش بده، اما متوجه میشه اون از اول خونه ،ماشین، مغازه و هرچی داشته رو به اسم پدر و مادرش خریده و هیچ چیز به نام خودش نداره...

حالا برگشته خونه ی باباش، بابایی که دیگه زنده نیست حتی! و با وجود اینکه شرایط و مدارک بر علیه همسرشه، اما باید اونقدر پله های دادگاه رو بالا و پایین کنه، تا بتونه از زندگی ای که بیشتر شبیه یه کابوس بود بیرون بیاد و تو سن 21 سالگی خوشحال بشه از اینکه یه مهر میخوره تو صفحه ی دوم شناسنامش، کنار مهری که قرار بود با ثبتش، خوشبختی و آینده ی بهتری رو بسازه...

شاید یه سری اتفاق های به ظاهر بد تو زندگی آدم بیفته که بعدها بفهمه چقدر باعث بزرگ شدنش شده و چقدر اون اتفاق به نفعش بوده، اما هیچ کدوم از اینها، منکر رنجی که آدمها تو این شرایط میکشن نیست و هیچ کدوم از اینها، نمیتونه دردی که تو اون روزها حس میکنی رو از بین ببره... گذروندن این لحظه ها، برای دختری با شخصیت و سن و سال غزاله و داغ پدری که هنوز تسکین پیدا نکرده، خیلی سخته. خیلی...

برای غزاله خیلی ناراحتم، و همش چهره ی شاد و پرانرژیش جلوی چشمامه، اما ایمان دارم به عدالت و لطف خدا و مطمئنم اون بیشتر از من برای بنده هاش دلسوزی میکنه و هواشون رو داره.

امیدوارم این روزها براش زودتر سپری بشه و روزهای روشن تری رو تجربه کنه

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۱۰
رها

نظرات  (۲۲)

باشد بنای خیری
پاسخ:
انشاالله

خدا خودش به خاطر رنجایی که کشیده  بعدازاین زندگیشو پراز شادی کنه


پاسخ:
مطمئنا همینطور خواهد بود
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۴:۱۶ مترسک ‌‌
یکی از آشنایان ما زورکی با یه معتاد شوهر کرد اما به قدری باعرضه بود که هم مهریه‌شو تمام و کمال گرفت و هم حضانت پسرشو گرفت و هم طلاقشو گرفت و چند ساله مجدداً ازدواج کرده و الان یکی از خوشبخت‌ترین خانومای اطرافمونه...
پاسخ:
این کارها، اگه به صورت توافقی نباشه، دوندگیه زیادی داره و خیلیا وسط راه خسته میشن
خداروشکر که خوشبخته، خداروشکر
امیدوارم به زودی روز های خوب بیان سراغ غزاله و کسی رو به عنوان همسر انتخاب کنه که جبران نبود ِ پدر  و همسر بیمار قبلیش بشه .
پاسخ:
انشاالله
خیلی ناراحت کننده بود.
پاسخ:
:'(
اینجور جریانات در کشور ما کم نیست...
خدا خودش به این نسل عقل بده... ازدواج کردن خرید کالا نیست که همه بگن خوبه و تو هم فکر کنی خوبه و راحت ازدواج کنی...  ازدواج کردن هم بلد نیستیم...
با آرزوی حال خوب برای آینده ی غزاله ...
پاسخ:
ازدواج یکی از مهمترین انتخاب های زندگیه آدمه و واقعا باید درست بهش فکر کرد و خیلی با دقت در موردش تصمیم گرفت
انشاالله
به اون مرد ایرادی نمیشه گرفت، خب بیماره! اما لعنت به این قوانین و این اطرافیان ظالم!!
پاسخ:
درسته اون مرد بیماره، ولی خودش و خانوادش از بیماریش خبردار بودن و با علم به این قضیه، مشکلش رو از همه پنهون کردن و به هیچ کس چیزی نگفتن.
چقد تلخ
خیلی بده که مرد زندگیت دست بزن داشته باش
من از این مردا می ترسم
پاسخ:
آره متاسفانه خیلی تلخه
شوهر یکی از دوستان من بیماری مشابهی داشت. یک بار درباره ی این دوستم و قوانین مردسالارانه و کوته فکرانه ای که روز های سخت زندگیش رو طولانی تر و دردناک تر کرده نوشته بودم. یک عوضی کامنت گذاشت که دوستت از خونه گذاشته رفته حالا انتظار نفقه هم داره؟! چه توقعاتی! به ده ها شکل میشد جواب این آدمو داد اما فقط اکتفا کردم به گفتن این واقعیت که شوهر دوستم از خونه بیرون انداخته بودش... اما نتونست اثبات کنه
پاسخ:
متاسفانه این روش تلخیه که خیلیها انجامش میدن. مردهایی که زن هاشون رو از خونه بیرون میکنن و بعد به همین علت محکومش میکنن تا حق و حقوقش رو بهش ندن. معمولا هم اثبات این شرایط خیلی سخته، چون یا شاهدی براش نیست، یا اگرم باشه خیلی وقتا راضی به شهادت دادن نمیشه.
تو حتی وقتی تو زندگی ای باشی که امنیت جانی نداشته باشی، وقتی به خاطر جونت از خونه بیرون بری، بازم اگه نتونی قضیه رو اثبات کنی و دلایل محکمه پسند نداشته باشی، به خاطر ترک زندگیت همسرت میتونه محکومت کنه.

چه غم انگیز..
هم پدر غزاله ،هم شوهرش، هم اقوام و هم قانون ما به نحوی مقصرن...
پاسخ:
آره خیلی غم انگیزه
و خود غزاله هم بی تقصیر نیست ...
فقط به ان مرد فکر می کنم.. به مردی که زنی را که در آغوش میکشه کتک می زنه.... زن ها همیشه درد کشیدند.. آ.. قانون جای اخلاق را هیچ وقت نمی تونه بگیره... 
پاسخ:
امیدوارم هیچ کس چنین دردهایی رو تجربه نکنه
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۷ کودک فهیم
جهل و تعصب چه بلاها که به سر آدما نمیاره... :(
خیلی تلخ بود، ایشالله خوشبختی بهش رو کنه هر چی زودتر.
پاسخ:
انشاالله
غزاله اگه بتونه یک وکیل خوب بگیره،ویتونه هم مقداری از حق و حقوقش رو بدست بیاره هم طلاق بگیره.متاسفانه یکی از مسایلی که در موقع ازدواج بهش توجه نمیشه مشکلات روحی روانی طرفین هست.کاش آزمایش سلامت ر،ان قبل از ازدواج ضروری میشد
پاسخ:
نمیدونم وکیل گرفته یا نه، ولی امیدوارم اینطور باشه
آره همینطوره، واقعا خیلی خوب بود اگه آزمایش سلامت روان و مشاوره قبل ازدواج اجباری میشد. 
تلخه. چى بگم؟ :-\ 
همیشه سعى میکنم فکر و اخلاقم ، نه به اون شوهره نزدیک بشه، نه به اون پدره !
... و قوانینى که معمولا خانم ها رو توى مخمصه میندازه
پاسخ:
آره متاسفانه  :(
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۰:۴۲ خانوم پاف
آزادی اغلب بهای سنگینی داره ...
پاسخ:
:)
افراد باید تا جایی که میتونن با هم خوب باشن و خوبی بقیه افراد رو بخوان..تا جامعه پر از افراد خوب بشه.... افراد باید در مدت طولانی نشون بدن که روی تصمیمشون ایستادگی میکنن.... سیل و زلزله و بلا و بیماری‌ همیشه بوده و هست ....
زن ها کتک می خورند.... حالم از این  "واقعیت" بهم می خورد رها

پاسخ:
ناراحت کنندست، خیلی :(
میشه جواب منو هم بدید آیا؟ D:
پاسخ:
به این علت دیگه پاسخ شما رو نمیدم که متوجه شدم خیلی وقته با اسم های مختلف برام کامنت میذارید. 
خیلی ناراحت کننده بود
من همیشه مشکلم با اینجور خانواده ها اینه که اخه کوتاه بودن مدت اشنایی به چه قیمت؟!!؟
...
امیدوارم مشکلاتش حل شه
پاسخ:
منم امیدوارم 
۱۲ مهر ۹۴ ، ۲۳:۱۴ خانوم زرافه
دلم گرفت از این ماجرا ، امیدوارم بتونه به حق و حقوقش برسه و از اون زندگی بیاد بیرون ، اینم می تونه یه تجربه باشه .. ولی تجربه ی تلخ متاسفانه ..


پاسخ:
آره متاسفانه
انشاالله
سلام
جالبه که با اونهمه بلا که بر سرش اومده بازم دنبال عدالت و لطف خدا می گردین توی این پازل!
واقعا اگر عدالتی بود، چرا اصلا به اینجا کشید؟
امیدورام بجای عدالت، اینبار خودش عاقل باشه و انتخاب بهتری انجام بده. دختریکه الان 20 سالشه، معلومه که از بیخ و بن اشتباه ازدواج کرده. 
پاسخ:
معنی عدالت خدا این نیست که هیچ مشکلی تو زندگی پیش نیاد، هرکس به نوعی با مشکلات درگیر میشه
و باور داشتن به عدالت خدا هم، اصلا در تضاد با اینکه آدم درست فکر و انتخاب کنه نداره.
منم امیدوارم این تجربه براش درسی باشه تا آینده ی پیش روش رو بهتر بسازه

دعا می کنم...
الهی که جبران بشه براش...
پاسخ:
آمین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی