سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

حکایت شمس

جمعه, ۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۴۲ ب.ظ

کتاب حکایت شمس، نوشته ی محمد حیدرنژاد، که مهشاد خیلی خیلی خوبم و یکی از با شعورترین و عزیزترین دوستانی که دارم، بهم هدیه داد، در مورد شمس تبریزی و سفرهاش و دیدارش با اساتید مختلف و بعد ملاقات و آشناییش با مولاناست. یکی از بهترین کتابهاییه که خوندم و از بحث ها و سوال و جواب هایی نوشته شده که شمس با افراد مختلف و مولانا داشته. یه سری قسمت ها که میرسیدم، اونقدر تحت تاثیر قرار میگرفتم که بی اختیار گریه میکردم، حسی که از خوندن این کتاب بهم دست داد غیرقابل وصفه و فکر میکنم هرکس باید خودش لمسش کنه. باید اعتراف کنم خیلی جاهای کتاب رو با اینکه چند بار خوندم متوجه نشدم، اما به اندازه ی درک خودم، افکارم به چالش کشیده شد و تونستم به یه نگاهِ جدید و جواب بعضی از سوالهام برسم. گرچه کمی ادبیات کتاب سخته و کلمات ناآشنا توش حداقل برای من زیاد بود که باعث میشد حین خوندنش به فرهنگ لغت رجوع کنم تا معنیشون رو بدونم، اما مطمئنم چندین و چند بار دیگه، تو فواصل زمانی مختلف کتاب رو خواهم خوند. بهتون پیشنهاد میکنم خوندن این کتاب رو از دست ندید.

نمیشه یه سری نوشته ها رو بدون توجه به متن قبل و بعدش خوند، و خیلی هم برام سخت بود که بین نوشته های کتاب انتخاب کنم، اما چند قسمت از کتاب که خیلی دوست داشتم رو اینجا مینویسم.

 

حکایت شمس

 

تفاوت است میان لوح محفوظ و محظوظ. خداوند را از ازل دو لوح بوده است، یکی محفوظ و آن دیگر محظوظ. آنگاه که بشر را از گل آفرید، در لوح محفوظ خطوطی پاک رقم زد که آن خطوط هرگز تغییر نیابد و محو نشود و خدشه بر ساخت پاکش وارد نشود و هیچ موجودی را یارای آن نباشد که بدون اجازت او بدان نظر افکند، و در آن زمان لوحی دیگر به زمینیان هدیه کرد که آن لوح محفوظ باشد.

در این لوح محظوظ، برای مثال آمده است که ملک داد تبریزی کسی باشد که در شهر تبریز و در فلان خانواده و فلان تاریخ ولادت یابد و در تاریخی دیگر وفات یابد. او را در آسمان فلان طالع باشد و در حیات وی را با فلان کسان ملاقات باشد و به فلان بهانه از دنیا رود. اما این که در حیات خویش چه جنایات کند و چگونه مکافات شود، یا چه سرافرازی ها کند و چگونه پاداش یابد؟ این ها هرگز در لوح محفوظ نیامده باشد. از آن هنگام که ملک داد به زمین خداوند گام می نهد، لوح محظوظ که کاملا سفید و روشن است، آماده ی نگارش است و ملک داد از ابتدای حیات خود خطوط بی شماری بر آن لوح رسم می کند. ملک داد توان آن را دارد که دواتی برگیرد و به ناگاه سراسر لوح را به مرکب آغشته کند و مرکب بر روی مرکب نویسد و یا اینکه قلم پاکی بردارد و خطوطی روشن و مفهوم بر آن لوح بنگارد. این در دست ملک داد باشد.

 

 مرا گوش دار که اعمال آدمیان پیوسته ماندگار است در گردون و جمله اعمال و کردار در گردشی مدام زیر و زبر شوند اما هیچ یک از آنان محو نشود هرگز. اگر مرا و شما را در این شب دیداری با مودّت دست داده است، این دیدار ماندگار است میان آسمان و زمین و چون بادی پیوسته در آمد و شد، و خود ذره ای نقصان آن را حاصل نیاید؛ و هر عملی را زایشی باشد به ضرورت در مسیر زمان، اگر خیر باشد آن عمل، خیر زاید و اگر شر، خود شر زاید. مرا خود آشکار شده است که جمله اعمال آدمیان را حضرت حق زایاند به گونه ای که این زایش در پاره ای از زمان به ناگه عمل کند.

فی المثل اگر –نعوذبالله- مرا سخن کفر به زبان آید، این سخن پیوسته در حیات کهکشان و زمین پایدار باشد و در مقطعی از زمان دوباره به سراغم آید، اما این بار با زایشی دگرگونه، فی المثل در قالب کژدمی که در کویری مرا خواهد گزید! و برعکس، عمل خیر نیز چنین باشد و هیچ دیارالبشری زمان رجعت دوباره ی اعمال خود را نداند جز حضرت حق.

و هم از این رو است که ما پاره ای اعمال و سرنوشت در حیات خود را نظاره کنیم که از شرح آن عاجز آییم. عجز از آن جا زاید که ما را دیده ی ظاهر باشد و هرگز نکوشیدیم اعمال را در میانه ی زمین و آسمان دریابیم و مرا خود اندیشه بر این است که زایمان عمل و رجعت از سر او قیامت است، و قیامت خود صغری باشد در قیاس با قیامت تامّه و کبری، و هم از این رو است که ما پیوسته در قیامت به سر بریم، و خود جدایی موجود نباشد بین دنیا و برزخ در این منظر که من ایستاده ام.

 

درمان جمله دردهای آدمیان و جمله اضطراب ها و دل مشغولی ها و سرگردانی ها و جهالت ها عشق است و بس، عشق به حق، تواند درمان جمله ناملایمات آدمیان باشد. هرگز گمان مبر که این سخن، سخن ساده باشد و همه کس دانند، که ندانند، به هیچ روی، که اگر هرکس آگاه بودی بدین رموز، خود حیات را بهره ی دیگر بود.

 

نخستین بار که او عشق را به دیار آدمیان داد، لشکرش ببایست می داد و داد، که لشکر دانش بود و آگاهی که چراغ بود. خود عشق هر زمان با فریشته ی آگاهی و خرد توامان شد، عجایب بیافرید در جهان. ندانم چرا حکما را عقیدت بر این است که فریشته ی عشق و آگاهی خود جمع نیایند در یک مکان هرگز، این اندیشه سخت به خطا باشد، چرا که عشق هرگاه با آگاهی و خرد توامان نباشد، فوران عاطفه ای کور است که بالفور سرریز کند، و جز ویرانی و تباهی وی را اثر نباشد. اما این فریشته را آن گاه که با خرد قرین کردند، خود جلوه های عالی و فر و شکوه از آن دو در حیات آدمیان پدیدار شد.

 

اول قدم در ایمان، اعتقاد به یگانگی خداوند نباشد، اول قدم شناخت خویش و پاکی درون باشد و آن گاه اعتقاد، که تا پاکی نباشد، اعتقادی در دل نخواهد ماند. اعتقاد پیوسته رخت سفر بندد از درون و آن گاه که دل زنگار و کدورت به کناری ننهاده باد. هیچ دانید چرا حال و روزمان چنین است؟ از آن رو که " گام نخست " را به " گام پسین " بدل کردیم، که شک ندارم به عمد چنین جسارت کردیم تا آلودگی خویش را پنهان توانیم کرد، و دانم و دانید آن کس که آیینه ی درون پاک ندارد، اگر هزارسال بگوید که به حق و یگانگی او ایمان دارم، او مومن نباشد که منافق باشد بس غدار و جرار، و دانید کافر که باشد؟ کافر آن باشد که پیوسته زنگار بدست، سر آن دارد که آیینه ی درون خویش و دیگران را تیره و تار کند، خواه در مسجد باشد، یا در خانقاه یا در دکان و یا در بازار.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۰۶
رها

نظرات  (۸)

یخیلی وقته دنبال همچین کتابیم... مولانا رو خوندم ولی هیچوقت کتاب خوبی درباره شمس پیدا نکردم...
خیلی ممنون از معرفی...
پاسخ:
پس مطمئنا دوستش خواهی داشت

خواهش میکنم
همیشه اندیشه های اهل تصوف برام جالب بوده،
بدجوری دلنشین بود برام
مرسی
پاسخ:
خواهش میکنم
خدای ما جبار و خییییلی مهربونه
پاسخ:
خدای ما بی نهایته، بی نهایت....
سلام رها جان خوبی؟
آی دی لاینتو اگه داری خوشحال میشم داشته باشم اونجا بیشتر سر میزنم..
مواظب مهربونیات باش.


پاسخ:
سلام 
ببخشید شما کدوم سمانه هستید؟ هیچ ادرس و نشونی از خودتون نذاشتید. میشناسمتون؟
ر این لوح محظوظ، برای مثال آمده است که ملک داد تبریزی کسی باشد که...
این جمله رو فک کنم اشتباه نوشته باشی دخترم،احتمالا باید لوح محفوظ باشه :)
پاسخ:
درست میگی، منم وقتی خوندمش همین مشکل رو توش دیدم و حدس زدم لوح محفوظ صحیحه، ولی چون تو متن کتاب نوشته بود محظوظ برای همین تغییرش ندادم و عین خود متن رو نوشتم.
خیلی از دقتت خوشم اومد ;)
۰۸ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۵ بانوی اسفند
واااای چه کتاب محشری، چقدر خوب که اینجور کتاب ها رو زود کشف میکنی یا هدیه میگیری، البته طالب کشف حقیقت هستی و کائنات هم کمکت میکنه تا به هدفت برسی
پاسخ:
مرررسی
اره خداروشکر، یه وقتایی درست وقتی که به یه سری چیزها نیاز دارم، سر راهم قرار میگیرن
۱۰ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۶ بانوی اسفند
رها جان، نمیدونم چه دشمنی بیت بلاگفا و بیان وجود داره، چندتا از پست هاتو خواستم تو پیوندهای روزانه بذارم مخصوصا حکایت شمس، بلاگفا فرموندن امکان درج لینک تبلیغاتی یا غیراخلاقی وجود نداره :l 
پاسخ:
آره متاسفانه، بلاگفا نمیذاره هیچ آدرس و لینکی از بیان، تو وبلاگاش بیاد و این خیلی مسخرست.. به جای بالا بردن امکاناتش، میخواد از این طریق جلوی مهاجرت کاربراشو به بیان بگیره
من حتی تو وبلاگای بلاگفا که میخوام کامنت بذارم، مجبورم از آدرس قبلیم استفاده کنم.

اگه یه وقت خواستی پستی رو لینک کنی چه از وبلاگ من، چه وبلاگ بیان دیگه ای، از این آدرس استفاده کن: 
https://goo.gl/

لینک مطلبی که میخوای رو توش کپی کن و گوگل بهت یه آدرس جدید میده که دیگه بلاگفا اون رو غیر اخلاقی و تبلیغاتی نمیشناسه ;)

۲۸ دی ۹۵ ، ۱۰:۰۰ محمد حیدرنژاد
سلام بزرگواران من یک انسان متفاوت و بازی گوشی هستم که پس از هشت صد سال آمدم اگر مطلبی دارید پاسخ می دهم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی