سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

حسادت رفیق، از رقابت رقیب خطرناک تره!

يكشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۲۲ ب.ظ

من آدمی نیستم که سریع ارتباطم رو با بقیه قطع کنم و یا خیلی راحت از روابطم بگذرم و معمولا تا آخرین لحظه سعی میکنم آدما رو از دست ندم، اما یکی از چیزایی که باعث میشه یه نفر از چشمم بیفته و ازش فاصله بگیرم و اون آدم یه جورایی بره تو بلک لیست ذهنم، حسدورزی، بخل و تنگ نظریِ ، چیزی که متاسفانه این روزها انگار به طرز عجیبی فراگیر شده.

هیچ وقت تو زندگیم – به جز مواردی که مربوط به آقای خوب میشه که حسودترین و غیرمنطقی ترین آفریده ی خدا میشم-  آدم حسودی نبودم، پیش اومده که چیزی رو تو وجود یکی دیگه ببینم و خوشم بیاد و ازش الگوبرداری کنم، یا دلم بخواد منم داشته باشمش، اما هرگز پیش نیومده که داشته های کسی، خوشحالیش، موفقیت هاش و دلخوشیهاش من رو ناراحت کنه و بهم آزاری برسونه و یا آرزو کنم از دستشون بده. هرگز پیش نیومده از خوشی بقیه ناخوش بشم.

از اونجایی که اصلا آدم حسودی نیستم، معمولا هم خیلی خیلی دیر حسادت رو تو بقیه تشخیص میدم. یعنی وقتی تشخیصش میدم که طرف حداقل در مورد خودم، تا آخرین مرحله پیش رفته باشه و همه نوع رفتار نادرستی کرده باشه، تازه اون موقع متوجهش میشم و معنی یه سری رفتارها و حرف ها که تاقبلش نمیفهمیدم رو هم تازه اون موقع میفهمم و این قضیه وقتی در مورد دوستام و یا نزدیکام تو زندگی پیش میاد، بیشتر از هر کس دیگه ای هم دلگیرم میکنه و هم منو از اون آدم دور میکنه.

آدمای حسود و تنگ نظر رو نمیتونم تحمل کنم، نمیدونم فهمیدن اینکه هر کدوم از ما تو دنیا جایگاه خودمون رو داریم، روزی و زندگی خودمون رو داریم، موفقیت ها و شادیهای خودمون رو داریم اینقدر سخته که یه عده از خوشحالی بقیه ناراحت میشن؟ واقعا اینقدر سخته که ما بفهمیم داشته های یکی دیگه باعث نداشته های ما نیست؟ واقعا درک اینکه خدا عادل تر از همه ی ماست، و اینکه هرکدوم از ما خوب و بد زندگیمون رو خودمون میسازیم، و اگه هرچیزی داریم یا نداریم، دلیلش دیگران نیستن و با ضربه زدن به اونها یا نداشتنشون چیزی تو زندگی ما عوض نمیشه مسئله ی پیچیده ایه؟

دوست ندارم آدمایی رو که در برابر شادی تو، در برابر موفقیت هات به جای تبریک گفتن یا خوشحال شدن، دهنشون خشک میشه و زبونشون بند میاد و اولین چیزی که میتونن بعد جمع و جور کردن خودشون بگن موقعیت های مشابه و غیرمشابه و با ربط و بی ربط خودشون و اطرافیان یا بی ارزش کردن کار توئه.

دوست ندارم آدمایی که با قیافه و چهره ی مصنوعی، به طرز نمایشی و مسخره ای، سعی میکنن ثابت کنن که چقدر از شادیت خوشحالن، و به انواع مختلف قربون صدقه ات میرن و در مابینش با کلمات و جمله های زیرزیرکی و موذیانه، متلک های مختلف رو به سمتت روونه میکنن.

نمیتونم تحمل کنم، کسایی که تو هر لحظه ای که تونستم، کنارشون بودم، با صبوری، با دل و جون، بدون کوچکترین نگاه بالا و پایینی، بدون کوچکترین توهین و تحقیری، و همون آدما درست لحظه ای که من خوشحال بودم، درست لحظه ای که اتفاقای خوب برام افتاد، شروع کردن با پنهون شدن پشت لبخندها و شوخی های بی معنی اما پرکینه، پشت یه وقت فکر نکنی منظورم با توئه و ... به طعنه زدن، شروع کردن به متلک بارون کردنم، شروع کردن به توهین کردن به چیزهایی که دوستشون داشتم، به الگوهای زندگیم، به روش فکر کردنم، به کارهایی که از دل و جون براشون تلاش کردم، به گذشتم و ...

نیچه تو یه بخشی از کتاب چنین گفت زرتشت جملاتی داره که فکر میکنم نوشته ی من رو تکمیل کنه:

به تنهایی ات بگریز! به خُردان و بیچارگان بس نزدیک زیسته ای. از کینِ پنهانِ شان بگریز! آنان در برابرِ تو سراپا کین اند و بس.

بیش از این برایِ راندنِ شان دست میاز! آنان بسیار اند و سرنوشتِ تو مگس تازاندن نیست.

این خُردان و بیچارگان بسیار اند و ای بسا بناهایِ سرفراز که از چکه هایِ باران و رویشِ گیاهان هرزه از پای در آمده اند.

تو را از مگسانِ زهرآگین به ستوه می بینم و می بینم زخم هایِ خون آلوده را بر صد جایِ تن ات. اما غرورت از خشم گرفتن نیز پروا دارد.

مغرورتر از آن ای که به کشتن ِ این ریزه خواران دست یازی. اما بپای سرنوشت ات برتافتنِ همه ی بیدادهایِ زهرآگین شان نشود!

بسا مهربانانه به نزد تو می آیند. اما این همانا زیرکی ترسویان است. آری، ترسویان زیرک اند!

با روان های تنگ شان به تو بسیار می اندیشند و همواره از تو اندیشناک اند!

تو را به خاطر تمام ِ فضیلت هایت کیفر می دهند و آن چه بر تو می بخشایند تنها لغزش های توست.

از آن جا که مهربان ای و دادگر، می گویی: " گناه ِ شان چیست اگر که زندگی شان کوچک است!" اما روانِ تنگِ شان می اندیشد که "هر زندگی بزرگ گناه است."

چون با ایشان مهربان باشی نیز خود را خوارشده می بینند و خوش رفتاری ات را با بدرفتاری نهایی پاسخ می گویند.

غرور خاموش ات ایشان را ناخوشایند است. و هرگاه چندان فروتن باشی که سَبُک جلوه کنی، شاد خواهند شد.

با شناختنِ هر چیزی در کسی آن چیز را در او شعله ور می کنیم. پس از خُردان بپرهیز!

در برابرت خود را کوچک می بینند و پستی شان در کینِ نهانِ شان به تو کورسو می زند و می تابد.

آری دوستِ من، تو همسایگان خویش را مایه یِ عذابِ وجدان ای، زیرا شایسته یِ تو نیستند

بگریز دوست ِ من، به تنهایی ات بگریز! بدان جا که بادی تند و خنک وزان است! سرنوشت تو مگس تاراندن نیست.

 

یه قسمت دیگه از کتاب هم میگه: : "هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشه یِ آزار بودن را بیشتر از یاد میبریم." و من فکر میکنم اگه هرکدوم از ما به این جمله ایمان بیاریم و عمل کنیم، خیلی دنیایِ آروم تری خواهیم داشت.

 

 

 

+عنوان پست از جناب تتلو :D (از این بهتر نتونستم براش عنوان پیدا کنم!)

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۱۱
رها

نظرات  (۱۰)

به آدم های حسود چیزی نمیشه گفت، فقط باید خندید..چون این صفت برای یه انسان واقعا خنده داره..
+"و چنین گفت زرتشت" کتاب خیلی خیلی خوبیه..
پاسخ:
اره خیلی خوبه
۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۱ ماهان هاشمی
آدم حسود به سایه‌ی خودش هم حسادت می‌کنه، چه برسه به بقیه!
پاسخ:
و خودش بیشتر از هرکسی عذاب میکشه
آدم ها عوض شدن ،زندگی عوض شده .امروز با یکی دست میدی بعد باید ۵ تا انگشتت رو بشمری ببینی هنوز سر جاش هست یا نه. 
دیالوگ دنیرو بود تو یه فیلم به نام: همه خوبن!
+همه چی خوب بود به جز عنوان که آدمو یاد میمون میندازه ناخودآگاه
پاسخ:
فیلمو ندیدم 
من که متوجه ربطش به میمون نشدم
اگه هر کدوم از ما یاد بگیریم که به حق خودمون راضی و قانع باشیم هیچ وقت حسادت و غرض‌ورزی حتی از ده کیلومتری‌مون هم رد نمی‌شه...
ضمناً اون جمله خودش یه ضرب‌المثله، جمله قصار ساخته و پرداخته ذهن اوشان نیست ;)
پاسخ:
دقییقا
ااااا من فکر میکردم از خودش گفته D:
متن از رها ، 
تکمیلی، از نیچه و زرتشت ،
تیتر از تتلو !! 
:-D 
فکر کنم بین دخترا بیشتر باشه این چیزا! اما در هرصورت منم به همچین مواردی بر بخورم، تیکه مو میندازم!
پاسخ:
:))))
تو آقایون شکلش فرق داره برای همین به چشم نمیاد
آدم حسود پیش از هر چیز ترحم برانگیزه
پاسخ:
منم به نظرم خیلی ضعیف میان
۱۲ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۱۰ فاطیما کیان
صمیمی ترین دوستم بهم ضربه زد فقط به خاطر داشته هایی که از نظر خودم پوچ بودن ولی حسرت داشتن شون رو داشت و اینقدر حسودی کرد تا گذاشتمش کنار و حالا هرکجا که من هستم اون نزدیکش هم باشه سریع از من دور میشه چون دیگه حسودیش به درجه ای رسیده که جدا نمیخواد صورتم رو ببینه , خدایش شفایش دهد ...
پاسخ:
چقدر بد و ناراحت کننده :(
من چند سال پیش تازه معنی حسود هرگز نیاسود رو درک کردم
هیچوقت بهش فکر نکرده بودم حسود هرگز آسایش نداره برای چیه
تا چندسال پیش یه نفر که من نمی دونستم چرا به من حسودی میکرد دور و برم بود...خیلی نزدیک بود و از وقتی من وارد زندگیشون شده بودم این درد بی درمان گرفته بود ... هر وقت منو میدید مریضیش عود میکرد تو یه عروسی با هم رفته بودیم فامیل دور و بر من می چرخیدن و از من تعریف میکردن فرداش اون تا یه هفته بیمارستان بستری شد
خیلی ناراحت بودم براش
نمی تونستم کاری کنم
درجهء تنفر و حسادتش اونقدر زیاد بود که اصلا وقتی منو میدید ناخودآگاه حالش بد میشد
خدا رو شکر که از دست من راحت شد
البته اگر کس دیگه ای به زندگیش وارد نشه که همین حس ها رو دوباره باهاش تجربه کنه
ولی آسایش نداشت بدبخت اصلا
کم پیدا بودی رها...

پاسخ:
چقدر بد.
این آدما معمولا همیشه و با افراد مختلفم این وضعیتو تجربه میکنن. تو نباشی یکی دیگه هست

کامپیوترم خراب شده، گوشیمم که وصفشو شنیدی، دیوونم کرده، تا چند دقیقه باهاش کارمیکنم خاموش میشه
کلا همه چی الان در دست تعمیره;) 
چقدر من از این متلک گویی ها بدم میاد !
پاسخ:
منم همینطور :(
سلام؛
عنوان را در استاتوس کسی قبل ها دیده بودم .نمیدونستم از کجا آمده..
ممنون که چنین مطلبی نوشتید.امیدوارم به دو خط آخر بتونیم برسیم...
پاسخ:
سلام
امیدوارم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی