سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

حماقت بشر

سه شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۰۶ ب.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


نمیدونم چرا بعضی از آدما نمیخوان یاد بگیرن؛

 سادگی و خلوص، با حماقت و بیشعوری فرق داره

مهربونی، آدمِ خوبی بودن و خوش قلبی، با له کردن و بی ارزش کردن خودمون، فرق داره

قناعت، با هیچ خواسته ای نداشتن و راضی بودن به کمترین ها فرق داره.

احترام گذاشتن به دیگران، با بی احترام کردن خود به دست نمیاد.

انعطاف پذیری و سازگاری با شرایط زندگی، معنیش تن به هرچی که سرراهمون قرار میگیره نیست.

نمیدونم کی بعضیا میخوان بفهمن و باور کنن، که تو دنیا به میزان چیزی که اونها اسمش رو ساده بودن میذارن و در واقع معنیش بیشعوریه، بهشون جایزه ی خوشبختی و خوشحالی نمیدن!

کاش بعضی ها میفهمیدن برای احساس مهم و باارزش بودن، برای مورد توجه بودن، نیاز نیست خودمون رو تو مصیبت غرق کنیم، یا اونقدر ادای احمق ها رو دربیاریم و گوسفندوار رفتار کنیم، که همه ی گرگ ها به سمتمون جذب بشن و همه ی بدبختی های دنیا رو سرمون آوار بشه، و بعد از اینکه آوازه ی بدبختیمون به گوش همه رسید، تهِ دلمون احساسِ خوشبختی کنیم! باور کنید این احساسِ رضایتی که تو دلمون به وجود میاد، فقط یه احساس بیمارگونه است و آرامش کوتاه مدته و تنها چیزی که ممکنه باهاش به دست بیاریم، جلبِ ترحمِ لحظه ایِ دیگران و در دراز مدت، زندگیمون رو اونقدر نابود میکنه که دیگه راه فراری ازش نداریم.

من در مورد آدم هایی که نمیدونن و نمیفهمن حرف نمیزنم (گرچه از نظر من جهل هم توجیه کننده اشتباهات نیست) بلکه دارم در مورد آدم هایی حرف میزنم که خودشون رو به خواب زدن و فکر میکنن خواب بودن، دلیلِ موجهی که دنیا بهشون پاداشی بیشتر از تلاش و لیاقتشون بده. یا کسایی که نمیخوان بیدار بشن، گوشهاشون رو میگیرن که نشنون و بیدار نشن، کسایی که عمدا کاری میکنن که دنیا بهشون پاسخ منفی بده، و بعد هرچه میزان پاسخ منفی ای که از دنیا گرفتن بیشتر باشه و قصه های تلخ بیشتری واسه بقیه داشته باشن، بیشتر احساسِ قدرت میکنن. من دارم در مورد آدم هایی میگم که دوست دارن قربانی باشن، و قربانی بودن بهشون احساس هویت، امنیت و رضایت میده.

باور کنید برای یه زندگی موفق، تنها ساده بودن و راضی بودن به هرچیزی که زندگی سرراهت میذاره کافی نیست. باید در کنار حفط پاکیِ دلمون، مهارت هامون هم بالا ببریم، باید جسارت داشته باشیم، باید زنده باشیم، باید هدف و خواسته داشته باشیم و برای به دست آوردنش انرژی بذاریم، زندگی با تنبلی و بی مسئولیت زندگی کردن پیش نمیره و به تلاشِ بی وقفه ی دائمی نیاز داره، باید تواناییهای زیادی داشته باشیم. اگه دلمون احترام و ارزش میخواد، باید خودمون در درجه ی اول بلد باشیم برای خودمون حرمت قائل بشیم. اگه دلمون آرامش میخواد، باید قبل هرچیز خودمون منبع آرامش باشیم، اگه دلمون دوست داشتن میخواد، باید اول از هرچیز معنا و ارزش ِ دوست داشتن رو بشناسیم، اگه دلمون تعهد میخواد، باید بیشتر از هرکسی به خودمون و بقیه تعهد داشته باشیم و...

چند وقت پیش جایی خوندم که: اگه اگه کسی بهت گفت اسب، بزن تو دهنش. اگه نفر دوم بهت گفت اسب، بهش بگو احمق. اما اگه نفر سوم بهت گفت اسب، بهتره برای خودت یه زین بخری !

پس اگه دیدیم یه روند ثابت تو همه ی ارتباط های زندگیمون داره تکرار میشه، وقتشه که به خودمون بیایم و به جای محکوم کردن عوامل بیرونی، و گله از بخت و اقبال، و شکایت از خدا، تو خودمون دنبال دلیلش بگردیم.

پی نوشت:

میدونم خیلی درهم و برهم نوشتم! انتخاب و رفتار احمقانه ی یه دوست، این روزها بدجور کلافم کرده. دوستی که نزدیک به سه سال درگیر رابطه ی وحشتناکی بود که در نهایت به ازدواج ختم شد، اونم احمقانه ترین ازدواج ممکن! و کسی رو انتخاب کرده که کلکسیونیه از انواع مشکلات مثل اعتیاد، مشکلات اخلاقی و رفتاری و... و البته باید این رو هم اضافه کنم که همسرش، از ابتدا، هیچ کدوم از اینها رو ازش پنهون نکرده بود و همچنان هم نمیکنه. همسرش از اول هم به اعتیادش اعتراف کرده بود، از اول هم بهش گفته بود که تو رو به خاطرِ نجابت و سلامت اخلاقی ای که داری، فقط برای مادر بچم بودن میخوام، وگرنه به عنوانِ یه زن، هیچ چیز دیگه ای نداری که بهم بدی. همسرش از اول، دختری که عاشقش بود و همچنان باهاش رابطه داره و به خاطر مخالفت خانوادش نتونسته باهاش ازدواج کنه بهش معرفی کرد و تو خیلی قرارهاشون این دختر حضور داشت و گفته بود که نمیتونم ازش دل بکنم. همسرش از همون ابتدا از کتک زدن، از تهدید کردن، از محدود کردن این دوست هیچ دریغی نکرده بود و همچنان هم نمیکنه و ...

دوستی که به معنای واقعی، نفهمیدن و حماقت های پی در پی و البته اصرارش به این حماقت ها، دیوونم کرده. و اگه بخوام احساسی که به دوستم دارم رو کنار بذارم، باید اعتراف کنم که دنیا اندازه ی ظرفیت، نگاه، باورهاش و خواسته ای که از زندگی داشت بهش پاسخ داده و تا الان هم به خاطر پاکیش بود که خدا همه کاری کرد تا جلوی اشتباهش رو بگیره و اون باز همشون رو نادیده گرفت و به راه خودش ادامه داد، و همینطور هم که به خودش قبل ازدواجش گفتم، حق نداره بعدها بابت هیچ کدوم از چیزهایی که با چشم باز انتخاب کرده به خدا شکایت کنه.

 

عنوان پست: 

دو چیز بی‌پایان است: اولی «کهکشان»، دومی «حماقت بشر»، در مورد اولی زیاد مطمئن نیستم!

آلبرت اینشتین

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۰۸
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی