سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

ستاره ها همیشه مرا به خنده می اندازند!

شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۴، ۱۲:۲۹ ق.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


روباه آه کشان گفت: همیشه ی خدا یک پای بساط لنگ است!

اما پی حرفش را گرفت و گفت:_ زندگی یکنواختی دارم. من مرغ ها را شکار می کنم آدم ها مرا. همه ی مرغ ها عین همند همه ی آدم ها هم عین همند. این وضع یک خرده خلقم را تنگ می کند. اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت من صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند: صدای پای دیگران مرا وادار می کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه یی مرا از لانه ام می کشد بیرون. تازه، نگاه کن آن جا آن گندمزار را می بینی؟ برای من که نان نمی خورم گندم چیز بی فایده یی است. پس گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمی اندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر می شود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می اندازد و صدای باد را هم که تو گندمزار می پیچد دوست خواهم داشت...

 

و اما رازی که بهت گفتم خیلی ساده است: جز با چشم دل هیچی را چنان که باید نمی شود دید. نهاد و گوهر را چشم سَر نمی بیند.

شهریار کوجولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: _ نهاد و گوهر را چشم سَر نمی بیند.

_ ارزش گل تو به قدر ِ عمری است که به پاش صرف کرده ای.

شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: _... به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ام.

روباه گفت: _ آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...

شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: _ من مسئول گُلمَم.

 

 

پارسال یه عروسک شازده کوچولو خریده بودم اما قول داده بودم عیدی، با دستای خودم، یه شازده کوچولو با لباسِ دومش، روباه و گلش رو درست کنم که روز اول سال به قولم عمل کردم. از علاقم به شازده کوچولو بارها گفتم، و منی که هیچ وقت نه عروسک سازی رو دوست داشتم نه تجربشو داشتم، از تموم علاقه و احساسم به کتابی که باهاش زندگی میکنم استفاده کردم تا بتونم چند تا از شخصیت هاش رو بسازم. حالا هربار که بهشون نگاه میکنم و میبینم که کنار کلی دیگه از دوستای شازده ایشون نشستن، جلوی چشمام جون میگیرن، قسمتی از کتاب تو ذهنم مرور میشه، لبخند به لبم میشینه و انرژی و آرامش عجیبی میگیرم.

 

*عنوان پست قسمتی از متن کتاب.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۲۹
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی