سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


چند ساعت بود که صدای جر و بحثشون می اومد، آخرای شبه، و سکوت تو ساختمون و دیوارای نازک و واحدای به هم چسبیده آپارتمان، باعث میشه صداشون رو کاملا واضح بشنوم.

اولش به مدت بسیار طولانی، مرد که انگار خیلی عصبانی بود، از خانومش میپرسید چرا بهم بی احترامی میکنی و خانومش هم هربار جواب های بی ربط و ثابتی میداد. اونقدر روند سوال و جوابای تکراری طولانی شد که هردو صداشون بالا رفت. حالا دیگه سر مساله خاصی بحث نمی کردن و فقط جواب همدیگه رو میدادن و هیچ کدوم هم کوتاه نمی اومدن، به هیچ وجه! کاملا میتونستی صدای شکسته شدن حریم های بینشون رو بشنوی. کمی که گذشت دیگه فقط بهم فحش میدادن، و همچنان باز هیچ کدوم کوتاه نمی اومدن. فحش ها رکیک شده بود، و خانوم و آقا هر دو، تو همدیگه و خانواده های همدیگه رو مورد فحش های آنچنانی خودشون قرار دادن با هم مسابقه می دادن. همه ی این اتفاق ها زمان زیادی طول کشید تا در نهایت صدای سیلی محکمی که تو صورت خانم خورد اومد و پشت اون صدای جیغ و داد و گریه اش، اما زبون خانوم همچنان فعال بود و همپای شوهرش فحش میداد و بهش سیلی میزد و پاسخ این کارش هم با سیلی های بیشتری می گرفت...

سرم شروع کرد به تیر کشیدن، حالم بد شده بود و بی اختیار اشک هام می ریخت. اشکی آمیخته به درد، شرم، پشیمونی، ناراحتی و ...

دلیل عمده ی ناراحتیم این بود که انگار پرت شده بودم به لحظه ای تو گذشته و همزمان حسِ تلخ اتفاقی که برای خانوم افتاده بود و همینطور تصویر به شدت واضحی از اشتباهات خودم رو میدیدم. اشتباهاتی که اون روزها، نمی دیدم، نمی فهمیدم و فقط بابت نتایجش ناراحت بودم.

برام جالب بود که صبح همین روز داشتم با دوستی از درد شدید مچ دستم و علتش میگفتم. تو زندگی گذشتم، تو یه دعوای الکی، به دلیل دهن به دهن کردن بی مورد و لجبازی خودم، و بی ریشگی، جهل و عادت کتک کاری طرف مقابلم، اون آدم آنچنان با تمام زورش مچ دستم رو فشار داد و بعد محکم و به شدت کشیدش که آسیب دیده بود. درد وحشتناکی داشت، خوشبختانه عکس ها نشون دادن که نشکسته بود، اما دکتر بهم هشدار داده بود که مچم ضرب دیده و به شدت ضعیفه و باید ماه ها مچ بند استفاده کنم و تا همیشه هم خیلی ازش مواظبت کنم. بعد اون دوره، و با اینکه الان حداقل چهارپنج سال از اون اتفاق گذشته، هر چند وقت یه بار، اگه یه چیز یه کم سنگین تر از حد معمولی – حتی یه کتاب سنگین یا کیف سنگین- بلند کنم، دقیقا همون دردها شروع میشه و بعد چند روز از بین میره. اینا رو که میگفتم دوستم پرسید: چی میشه که یه مرد دست رو زنش بلند میکنه، آخه زن خیلی ضعیفه و خنده داره که آدم ضعیف تر از خودش رو بزنه. بهش گفتم: دلایل زیادی داره، دلایلی که هیچکدومش نمیتونه توجیه کننده اشتباه به این وحشتناکی از جانب یه مرد یا حتی یه زن باشه، اما مهمترین چیزی که الان میتونم بگم اینه که آدما تو لحظه ی خشم و عصبانیت، هرکاری از دستشون برمیاد، و نمیتونی توقع داشته باشی یا منتظر باشی کار درست رو انجام بدن. اگه آدم میخواد تو لحظه ای که طرف مقابلش عصبانیه، جسم و روحش کمتر آسیب ببینه یا اوضاع بدتر نشه، باید تو اون موقعیت خودش به فکر حفاظت از خودش باشه ...

درد دستم و اتفاقاتی که ناخواسته شنیدم، برام حکم یه نشونه خدا رو داشت. احساس میکردم پرده ای از جلوی چشمم کنار رفته تا بیشتر و بیشتر بفهمم کجای کارم اشتباه بوده و چه کار نادرستی انجام دادم. نمیخوام که گناه اون روزها رو فقط گردن خودم بندازم، نه، اتفاقا تو بیشتر دعواهایی که پیش می اومد و بحث هایی که میشد واقعا حرفم درست بود و حق داشتم و تاجایی هم که میتونستم سعی میکردم از روش درست حرف بزنم، اما طرف مقابلم آدمی نبود که تو بیشتر مواقع حرفم ها یا دلخوریام رو درک کنه یا اگه متوجه هم میشه اون رو بپذیره و بحث های ما همیشه به بیراهه می کشید. جواب دادن و دهن به دهن کردن باهاش اون روزها، از خودم دور و دورتر شدن و همپای بی ادبی ها و بی حرمتی هاش شدن، یا جیغ و فریاد کردن های من، اون موقع، نه تنها اوضاع رو بهتر نمیکرد که باعث میشد هم چند برابر بیشتر جسم و روحم مورد آسیب قرار بگیره، هم بیشتر توهین بشنوم و توهین کنم، هم بعدش احساس پشیمونی، تحقیر و شرم به شدت وحشتناکی رو به دوش بکشم و رنج زیادی بکشم بابت انجام کارهایی که با خودِ واقعیم خیلی متفاوت بود، اما هیچ کدوم از اون کارها، راه حل مشکل من نبود. و مطمئنم راه حل مشکل هیچ زندگیِ دیگه ای هم نیست.

 من خوب میدونم بحث و دلخوری، تو همه زندگی ها پیش میاد، و این منطقی نیست که توقع داشته باشیم هیچ تنشی تو زندگی نباشه، اما مهم نحوه ی پشت سر گذاشتن اونهاست. نمیخوام نسخه ی کلی برای همه بپیچم یا خیلی ایده آل حرف بزنم، اما من تک تک این لحظات رو لمس و زندگی کردم و از دور راجع به اونها شعار نمیدم، و چیزی که امروز بعد همه ی مراحلی که تو زندگیم گذروندم و کلی بها دادن بابتش بهش رسیدم اینه که، گاهی اوقات، حتی با سخت ترین آدمها، یه سکوت چند ثانیه ای، باعث میشه مسیر خیلی مسائل تو زندگیمون عوض بشه. گاهی اوقات یه فروخوردن خشم، کمک میکنه به اینکه تصمیمات هیجانی و غیرمعقول نگیریم. گاهی اوقات کمی خویشتنداری و تو لحظه عکس العمل نشون ندادن و اجازه ی آرامش گرفتن به خودمون و دیگری دادن، بهمون نشون میده که چقدر چیزی که بابتش مضطرب یا عصبی بودیم، بی ارزش و کوچیک بود. و گاهی هم، یه لحظه از غرور بیخود رها شدن و یه پذیرش اشتباه آنی، میتونه همه چیز رو شیرین کنه.

چه مرد، و چه زن، نگران این نباشیم که ممکنه حتی با اینکه حق با ماست، مجبور بشیم کوتاه بیایم یا سکوت کنیم، البته منظور من از این حرف ها ابدا منفعل رفتار کردن یا خنثی بودن یا خاموش موندن در برابر هر رفتار و اتفاقی نیست، بلکه منظورم درست و به جا حرف زدن، جواب دادن و عمل کردنه. مهم اینه که مشکل رو تو زندگی بشناسیم و به فاجعه تبدیلش نکنیم و تو وقت مناسب برای حل اون مشکل اقدام کنیم. اگه با یه آدم عصبی و یا بی منطق رابطه داریم، راه حل رفع این مشکل، تو لحظه ی بروزش نیست! تنها فرصت حرف زدن ما، تو بحث و جدل ها و عصبانیت ها نیست که اگه اون موقع بهش نرسیم، بعدش دیگه فرصتی براش نداشته باشیم!

من برای لحظه های عصبانیتم و یا حتی اضطرابم، برای خودم راه حل هایی گذاشتم. اولین کاری که میکنم چند تا نفس عمیق کشیدنه، گاهی تو لحظه خشم با خودم یا خدا حرف میزنم، یا موقعیتی که توش هستم رو تغییر میدم، مثلا اگه خونه باشم، اتاق دیگه ای میرم، صورتم رو میشورم یا سریع شروع میکنم به تمیز کردن خونه!گاهی نماز میخونم و گاهی هم مینوسیم. و اگر شما هم راه حلی برای خودتون دارین خیلی خوشحال میشم که بشنومش.

باور کنید نیاز نیست همه ی اتفاقات و شاید تلخی ها رو خودمون تجربه کنیم تا ازش درس بگیریم، نیاز نیست همیشه سرمون به سنگ بخوره، یا بهایی بدیم تا به نتیجه صحیح برسیم و رفتار درست رو یاد بگیریم. گاهی خیلی راحت تر و بهتره که به تجربه های بقیه گوش بدیم و کمی با خودمون تمرین کنیم تا به جای لحظه ها و خاطرات تلخ برای خودمون و دیگران ساختن، از زیبایی ها و آرامش تو زندگیمون لذت ببریم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۰۸
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی