سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

ترازو!

دوشنبه, ۱ دی ۱۳۹۳، ۰۳:۴۷ ب.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


بودن کنار یه آدمی که ما بهش میگیم بد ، دلیل ِ خوب بودن ما نمیشه.

اینکه یکی اشتباه میکنه، یکی کار خطایی کرده، توجیه ِ خوبی برای اشتباه ما و یا دلیل ِ خوبی برای اثبات خوب بودن ما نیست!

هرکاری میکنم نمیدونم اون چیزی که تو سرم میگذره رو چطور بگم، اما این حرفها از اون جایی تو ذهنم شروع شد که آدمایی رو میبینم که چندتا خطای بزرگ از اطرافیانشون میبینن، و چون خودشون عین ِ اون خطای ِ بزرگ رو ندارن، فکر میکنن همه چی تموم و بدون اشتباه هستن و یا اینکه دیگه مسئول ِ هیچ کدوم از خطاهای خودشون نیستن.

نمونش دوستی که وقتی فهمید همسرش بهش خیانت کرده، شروع کرد به دوستی های اینترنتی با مردای دیگه و خوشحال ِ از اینکه با کسی نمیخوابه و فقط و فقط شوهرش رو گناهکار و خودش رو بی گناه می بینه.. چرا؟ چون خوابیدن با دیگری از نظر دوستم خطای بزرگی بوده که خودش انجامش نداده!

نمونش دوست ِ مامان بزرگم که فکر میکنه چون تو جوونیش از شوهرش جدا شده و پسرش با اون بوده، ازدواج ثابت مجدد نکردنش! و تامین هزینه های تحصیل و ازدواج پسرش لطف بزرگی ِ بهش و پوشاننده و توجیه کننده ی اشکالات بی شمار تربیتی و محبتی و نادیده گرفتن نیازهای دیگه اون و شکستن شخصیت و غرور ِ اون پسر ِ، چرا که باباش همین کار رو هم براش نکرده. و چون خودش این کار رو کرده، این مسئله اون رو آدم خوب و عاری از هر خطایی نشون میده و دیگه هیچ وقت هم حاضر نیست قبول کنه که پسرش قدرت تشخیص کارهای پنهونی و غیرپنهونی و راست و دروغاش رو داشته، و دور شدن امروزش ازش به دلیل بی معرفتی و بی چشم و روییش نیست، بلکه نتیجه ی تمام رفتاراش، خطاهاش، حرف هاش، طعنه هاش، روابطش و تحقیرهاییه که در موردش داشته ست. اون هیچ وقت قبول نمیکنه که اگه امروز پسرش مثل ِ یه مرد رفتار نمیکنه یا ازش فراریه، به خاطر اینه که نه تنها باهاش مثل ِ یه مرد رفتار نکرده، که حتی بهش مهلت نداده که مثل ِ یه مرد فکر کنه!

هدف من از نوشتن مثال های بالا، پرداختن به اون زندگی ها نبود، فقط خواستم مثال هایی در مورد روشن تر شدن اون چیزی که میخواستم بگم بزنم. وگرنه خوب میدونم هرکدومشون خیلی خیلی گسترده تر از اون هستن که ما بخوایم در موردش اینجا نتیجه گیری کنیم و من اینجا فقط به یه جنبه از اون پرداختم.

من فکر میکنم اگرم قراره خودمون رو با آدم دیگه ای بسنجیم، بهتره همیشه اون آدم تو دیدگاه ما، کسی نباشه که نسبت بهش احساس برتری داریم. (درست و غلط بودن احساس برتری ما مهم نیست، مهم اینه که ما اینطور بهش نگاه میکنیم) اگه خودمون رو تو ترازو بذاریم و با آدمایی بسنجیم که همیشه اشتباهاتشون از نظر ما، سنگین تر از ماست، همیشه هم بالا میریم و برنده میشیم ، و با این کار، ممکنه هیچ وقت فرصت نکنیم بفهمیم خودمون هم خطاهایی داریم و شروع به شناخت و اصلاح اونها کنیم.

البته خب، برعکسشم هست، منتها تو این نوشته، ذهن ِ من درگیر ِ این قسمتش بود. پس ازش نوشتم وبه خودم قول دادم همچنان یادم بمونه؛ 

مقایسه با دیگران، معیار خوبی برای سنجش و ارزیابی خودم نیست.

 

پی نوشت:

لازمه بگم خودمم یه دوره ای تو زندگیم اینطوری بودم و نمیدونستم؟ لازمه اعتراف کنم که چون کنار آدمی بودم که خطاهای بزرگی داشت، یه وقتایی پیش می اومد که خودمم متوجه نبودم خیلی خطاها دارم؟ من که فکر میکنم لازم باشه، چون هرچیزی که اینجا ثبت میکنم، برای من فقط چند خط نوشته ی ساده یا یه شعار یا ادعا نیست، اینجا چیزایی مینویسم که لمسشون کردم، پیداشون کردم، شناختمشون و باهاشون روبرو شدم و صد البته، براشون جنگیدم و تلاش کردم. اینجا من حرفایی مینویسم که بهشون ایمان داشته باشم، با همه ی همه ی وجودم، و هر وقت ببینم دارم نقش بازی میکنم، ادعا میکنم، بازی روانی میکنم، سریع متوقفش میکنم و دنبال ریشه اش میگردم، چرا که من اونقدر خودم رو دوست دارم که باور داشته باشم نیازی به هیچ کدوم از این کارها ندارم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۰/۰۱
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی