سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

من ریشه های تو را دریافته ام

سه شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۲۵ ب.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


نزدیک به سه ماهه که این بامبوها رو از دو تا گلفروشی مختلف خریدم.

تو این مدت، یواش یواش هر کدومشون ریشه زدن، و رشد کردن، اما امروز که داشتم گلدونشون رو میشستم و آبش رو عوض میکردم، دیدم، ریشه هاشون اونقدر به هم گره خورده، که دیگه مثل دفعه های قبلی، از هم جدا نیستن. دیدم، کمتر از سه ماه همدم ِ  هم بودن، اونا رو  اونقدر به همدیگه نزدیک کرده، که دیگه به راحتی نمیشه جداشون کرد.

بامبوهای ِ عزیزم، دستای هم رو گرفتن و حالا دارن با هم قد میکشن. از سبزیشون، از رشدشون، از ریشه های قدرتمندشون، از آرامشی که کنارشون دارم، میفهمم که لحظه های خوبی رو با هم میگذرونن. حالا دیگه مطمئنم پیوندهایی بینشون به وجود اومده که روز به روز قویتر میشه، و اگه خدایی نکرده یکیشون مریض باشه، یا اگه بخوام یکیشون رو از بقیه جدا کنم، همشون درد میکشن، حالا مطمئنم اگه حتی از هم جدا بشن، هر کدومشون تا ابد، یادگارهای غیر قابل ِ انکاری از هم دیگه رو تو وجودشون دارن...

حکایت ما آدم ها همینه. اگه از خودمون دور نشیم، با هم بودنمون، باعث میشه به هم پیوند بخوریم و تا ابد مهر ِ همو به دل داشته باشیم... باعث میشه تا وقتی به دلمون نگاه میکنیم، یادگارهای ِ به جا مانده از دیگری رو ببینیم...

خیلی خوبه که ما آدم ها هم مثل ِ گل ها باشیم و بتونیم، اگه همراهِ هم شدیم، دست های همو بگیریم و کمک کنیم به قد کشیدن و بزرگ شدن همدیگه، کمک کنیم به رشد و بهتر شدن همدیگه ...

خیلی خوبه که ما آدم ها هم، یادگارهایی که تو دلای هم به جا میذاریم، از جنس ِ خوبی و روشنی باشه...


 

موسیقی نوشت:

عنوان پست، برگرفته از این شعر احمد شاملو می باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۵/۲۸
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی