سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

سمفونی مردگان

جمعه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۲۷ ب.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


خوندن کتاب سمفونی مردگان، من رو پرت کرد به روزهای گذشته...

پدر جرعه ای نفت پاشید و من کبریت کشیدم. چه شعله ای داشت ورقها چه پیچی می خورد. درست جان کندن یک آدم سگ جان را می مانست. کش و قوس می آمد، طلایی می شد، قهوه ای می شد و بعد سیاه می شد.

موقع خوندن این سطرها نگران بودم، نگران ِ لحظه ای که آیدین از راه میرسه، اما آیدین سکوت کرد، مثل من، وقتی روسری ای که کلی برای خریدش انتظار کشیده بودم، بدون اینکه سرم کنم، ازم گرفتی و یه روز که از مدرسه برگشتم، اونو دست کارگری دیدم که داشت راه پله های ساختمون رو تمیز میکرد...


من فکر می کردم وقتی آیدین وضع را ببیند درجا سکته می کند. اما هیچ اتفاقی براش نیفتاد. دم غروب آمد. خانه در سکوت غم انگیزی غرق شده بود. انگار کسی مرده است و راز مرگ را همه از هم پنهان می کنند. آیدین بسته کتابی که در دست داشت روی هره ی پله گذاشت و می خواست که دست هاش را دم حوض بشوید. دو سه قدم که رفت تاریکی و سیاهی وحشتناک زیرزمین را دید. بوی سوختگی هم پیچیده بود. ما هر سه نفر از بالا نگاه می کردیم. آیدین به طرف اتاقش رفت، دم پله ها نتوانست سرپا بایستد. پاها و دست هاش لرزید، چیزی مثل رعشه تمام اندامش را گرفت و بعد بی آن که یک کلمه حرف بزند، یا بخواهد کسی را ببیند رفت.

پدر آیدین برای بار دوم کتابها و دفترهای شعر و همه ی چیزهایی که آیدین دوست داشت سوزوند.

راز جنگل و فکر بکر، هر کدومشون، تو دوره ی خودش، بازیهای محبوب ِ اون سن و سال من بود، تو، جفتشون رو جلوی چشم هام از بین بردی، حتی الان هم صداش تو گوشمه، وقتی دقیقا روبروم نشستی و فکربکرم رو شکستی، تا مدت ها مهره هاش رو نگه داشته بودم، و بار هر بار دیدنش، بیشتر ازت دور میشدم...


پدر نگاهی به بقیه کتاب های روی طاقچه انداخت وناگاه برگشت: "توله سگ باز هم چرندیات می خوانی؟" کتاب را از دستش گرفت و از وسط جر داد. بعد از کمر پاره اش کرد و آنقدر کاغذها را پاره کرد تا کف اتاق پر از کاغذ شد. من پریدن زیر پلک های چشم آیدین را به وضوح می دیدم....

مریم حیدرزاده، اون روزها خیلی محبوب بود، دوستش داشتم، پول هام رو جمع میکردم تا کتاب هاش رو بخرم، نمیدونم چه اتفاقی افتاد که خواستی تنبیهم کنی. و کتاب ِِ "مثل هیچ کس" رو، کتاب ِ نازنینم رو، درست جلوی چشمهام، پاره کردی، پـــــــاره ی پاره. میلرزیدم، هنوز صدای دندونام رو میشنوم، اشک میریختم و هر لحظه بیشتر از قبل ازت میترسیدم و متنفر می شدم. هیچ جرمی اونقدر بزرگ نبود که تو بخوای اینطور منو عذاب بدی؛ اونم دختر نوجوونی که تنها علاقه اش کتاب بود. تا چند روز تلاش کردم تکه هاش رو به هم بچسبونم، اما نمیشد. دیگه جرات خریدنش رو نداشتم، ولی وقتی نبودی، کتابها رو از دوستام میگرفتم و تمام شعرهاش رو تو دفترم یادداشت و حفظ میکردم و اون دفتر رو از چشمت پنهون میکردم. گرچه خیلی زود فهمیدم تمام ِ وسایل شخصی ِ من رو در نبودم میگردی..


از این قبیل اتفاق ها بارها و بارها و به شکل های مختلف افتاد و خیلی لحظه ها و حس های خوب و ساده ی زندگیم رو، کودکیم رو، نوجوونی و جوونیم رو ازم گرفتی. زمان ِ خیلی زیادی ازشون گذشته، این روزها من گاهی فکربکر بازی میکنم و هنوز ازش لذت میبرم. راز جنگل برام یه نوستالژی شده و شعرهای مریم حیدرزاده رو دوست ندارم و اون همه علاقه ای که روزی بهش داشتم برام عجیبه. حالا سالهاست که من با این واقعیت زندگیم کنار اومدم که برای آرامش و امنیتم، باید اونقدر ازت دور بشم که سایه ات رو هم حس نکنم؛ اما تو هیچ وقت نفهمیدی خیلی از ساعت های نوجوونی من به نقشه کشیدن برای فرار از خونه و خودکشی میگذشت. تو بهم یاد دادی بهت دروغ بگم، بهم یاد دادی ازت متنفر باشم، بهت بی احترامی کنم، بهم یاد دادی-نه یک بار که هزار بار، حتی تا همین امروز و با این همه فاصله- تویی که میگن بزرگترین تکیه گاه هر دختری هستی، دشمن ِ درجه اول خودم و خوشبختی و آرامشم بدونم... تو نه تنها همه ی اینها رو بهم یاد دادی که باعث شدی خونه برام ناامن ترین جای زندگی بشه...


آیدین بعد از آتش سوزی چنان رنجیده بود که وقتی من و پدر چند روز بعد به سراغش رفتیم خودش را آفتابی نکرد. یک روز پدر درست در لحظه ای که آیدین داشت داشت تنه ی درختی را می برید غرور کهنه اش را زیر پاگذاشت، روبروش ایستاد و گفت: آیدین، گذشته ها را فراموش کن.

آیدین بی آنکه سربلند کند گفت: پدر، مرا فراموش کن.

 

 

توضیح نوشت: جملات نوشته شده با رنگ آبی برگرفته از متن کتاب می باشد.

یه هدیه از طرف من به همه ی همراه های رها : تقویم دسکتاپ سال 93 مشق سکوت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۰۵
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی