سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

زمین انسانها

جمعه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۰۷ ب.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


آنتوان دوسنت اگزوپری تو کتاب زمین انسانها همراه با شرح یه سری از خاطرات پروازش و دست و پنجه کردنش با تشنگی و مرگ تو صحرایی که کیلومترها با اولین آبادی فاصله داره، از احساسات و افکارش به زیبایی و تاثیرگذاری فوق العاده ای میگه، همونطور که از نویسنده ی اثر جاودانی مثل شازده کوچولو انتظار داریم.

یکی از قسمت های کتاب که خیلی دوست داشتم زمانی ِ که اون با کمک دوستانش، برده ای رو آزاد میکنن و اون آدم برای اولین بار حس آزادی، برابری با دیگران و زندگی برای خودش و طبق میل خودش رو تجربه میکنه.

همچنین وقتی داشتم خاطره ی سقوط هواپیماش و گیر افتادنش تو بیابون رو میخوندم، میتونستم تک تک لحظه هایی که شازده کوچولو خلق شده رو حس کنم، وقتی شرح پرواز، شرح اون چه که تو کویر بر اون گذشته بود رو میخوندم، چشمهام رو میبستم و خودم رو تو کویر - جایی که همیشه دوست داشتم برم و هنوز نرفتم - تصور میکردم...

این کتاب علاوه بر حس های بی نظیری که به من هدیه داد، باعث شد همون شب خواب باشکوهی ببینم. خواب کویر و آسمون پر از ستاره، خواب صحرا و سکوت مطلق، خواب شازده کوچولویی که پی آدمها می گرده، خواب روباهی که اهلی شده و خودش رو به خطر گریه کردن انداخته...

پیشنهاد میکنم اگه شما هم مثل من عاشق ِ دنیای شازده کوچولو هستید، خوندن این کتاب رو از دست ندید.


 

 قسمت هایی از کتاب:

مایه ی نجات برداشتن یک گام است. یک گام و گامی دیگر و پیوسته همین گام که از نو باید برداشت...

کمال زمانی حاصل می شود که دیگر چیزی زدودنی نمانده باشد نه زمانی که چیزی افزودنی باقی نباشد.

در جهانی که زندگی به این خوبی به زندگی می پیوندد و گلها در همان بستر باد با هم می آمیزند و قو با همه ی قوها آشناست فقط انسانهایند که دیوار حصار تنهایی خود را بالا می برند.

قلمرو انسان درون اوست.

خوب می دانم که سراب است. من فریب نمی خورم. ولی اگر دلم بخواهد که راست به سمت سراب پیش بروم؟ اگر دوست داشته باشم که امیدوار باشم؟ اگر خوشم بیاید که این شهر را که عمارات کنگره دار دارد و از آفتاب آذین بسته دوست بدارم چه؟ اگر خوشم بیاید که راست و با گامهای چالاک پیش بروم چه؟ زیرا دیگر خستگی خود را حس نمی کنم. زیرا شیرین کامم.

حقیقت برای انسان همان است که او را به مقام انسانیت بالا می برد.

 ما می خواهیم رهایی یابیم. آن کسی که کلنگ می زند می خواهد برای ضربه ی کلنگ خود معنایی بشناسد. و ضربه ی کلنگ محکوم به اعمال شاقه که اسباب خواری اوست با ضربه ی کلنگ کاونده که موجب سرفرازی اوست یکی نیست. هرجا که ضربه ی کلنگ بر زمین کوفته شود پایگاه اعمال شاقه نیست. عذاب جسمانی وجود ندارد.

یک شاگرد ضعیف دوره های تخصصی امروز بیش از دکارت و پاسکال از طبیعت و قوانین آن آگاه است اما آیا به اعجاز اندیشه ی آنها نیز تواناست؟

ما تنها زمانی خوشبخت خواهیم بود که به نقش خود، ولو بسیار ناچیز باشد، آگاه شویم. آن وقت خواهیم توانست در صلح و صفا زندگی کنیم و در صلح و صفا بمیریم. زیرا آنچه به من معنی زندگی می بخشد مرگ را نیز پر معنی می کند.

شازده کوچولوهای داستان ها هرگز از این زیباتر نبوده اند. اگر از این طفل مراقبت و پرستاری کنند، اگر خوب پرورش یابد چه انتظاری از او نمی توان داشت؟

سوز دل من نه از این قوز و گره های پیکر این کارگران و نه از زشتی این محنت بلکه از آن است که در هر یک از این انسان ها موتسارت است که کشته می شود.


 موسیقی نوشت: مهران – دنیای من

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۲۳
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی