سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

بچه ها بی گناهن

يكشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۱۵ ب.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


پیرمرد 108 ساله ای برای بار یازدهم! بچه دار میشه و وقتی تو برنامه ی ماه عسل شرکت میکنه، حتی نمیتونه اسم ِ نوزادش رو تلفظ کنه و از دختر 8-9 ساله اش میخواد که بگه! و در آخر آرزو میکنه که همه مثل ِ اون عمر کنن!

رو صندلی بغل دستش، مرد ِ 83 ساله ای نشسته که بعد از 25 بار کنکور دادن و 10 سال درس خوندن موفق به گرفتن لیسانسش شده و امسال هم کارشناسی ارشد شرکت کرده. و وقت آرزو کردن میگه: ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و...

این دو مرد کنار هم نشستن اما چقدر دنیاشون متفاوت ِ. من اینجا قصدم نقد ِ کسی نیست و خیلی خوبه که آدم ها تو هر سنی که هستن، دلشون جوون باشه، اما قشنگ تر از اون اینه که آدم های دارنده ی نعمتِ شعور، به جز صفات مشترکشون با جانداران دیگه، حرفی برای گفتن داشته باشن و چیز ِ ارزنده ای از خودشون یادگار بذارن.

دیدن چهره ی این دو مرد، و نگاه به صورت پیرمردی که بی وقفه نوزاد تو بغلش رو تکون میده و من دوستش ندارم، باعث شد حرفهایی که خیلی وقته تو دلم مونده، رو به زبون بیارم.

پدر یا مادر بودن، چیزی ِ ماورای ِ تولید مثل و رفع نیازهای جسمی و مادی ِ. تو زندگی و در حالت معمول، بچه ها تحت ِ هر شرایطی، بالاخره قد میکشن و وزنشون زیاد میشه. دیده نشده که بچه ای از خوردن غذا یا نپوشیدن لباس هایِ آنچنانی و اسباب بازی های گرون قیمت بمیره، اما اون چیزی که اونها رو بزرگ میکنه، چیزی ماورای خوردن و خوابیدن و پوشیدن ِ.

هر جانداری، توانایی تولید مثل رو داره. پدر یا مادر بودن، فقط اتفاقی جسمانی و تغییری صرفا غریزی نیست. بچه ها، تا ابد بزرگترین مسئولیت ِ زندگی ِ والدینشونن. بچه ها نیاز به چیزهای ِ زیادی دارن. درسته که خودشون همراه با حضورشون، یه سری تغییرات به وجود میارن، اما باید قبل از اون به معنای واقعی خواسته و دیده بشن. باید برای تربیتشون، عشق و شعور ِ زیادی خرج کرد. باید برای بزرگ شدنشون، وقت گذاشت و فکر کرد و مهر ورزید. کوچکترین جمله ی پدر یا مادر، میتونه بشه بزرگترین اشتباه ِ زندگی ِ فرزند یا بزرگترین الگوی ذهنیش. بچه ها شخصیتشون – و آیندشون هم- تو سن ِ خیلی پایین شکل میگیره. همون زمانی که شاید مادر در حین شیردادن به بچه اش اشک میریزه و از نخواستن اون میگه، از اینکه با حضورش مجبوره بمونه و به این موجود کوچولو احساس ِ گناه هدیه میکنه. همون ساعتی که بچه در حال بازی، شاهد تک تک رفتارهای پدر مادر ِ و تموم ِ اونها رو به طرز خارق العاده ای تو ذهنش ضبط میکنه. همون وقتی که کلمه ای رو یاد گرفته، نقاشی ای کشیده، شعری حفظ کرده و بیشتر از تشویق انتقاد میشنوه و احساس ِ شکست میکنه. همون لحظه ای که تو جمع حرف میزنه و مسخره میشه و تصمیم به سکوت و انزوا و فرار به هر قیمتی از اون محیط میگیره. همون ثانیه هایی که پشت سرش از حسن هاش میگن و در مقابلش، ضعف هاش رو تو سرش میکوبن و براش اعتماد به نفس نداشته از خودشون به جا میذارن. همون وقتی که.....

شاید من به عنوان کسی که مادر نیستم یا در این زمینه تحصیلات تخصصی ندارم، تو جایگاهی نباشم که بخوام این حرفها رو بزنم، اما هر کسی که کمی عمیق تر به زندگی خودش و آدمهای دور و برش نگاه کنه، میبینه پشت ِ نگاه و رفتار پنهون ِ خیلی از بچه ها و یا به ظاهر بزرگ ها، کودکای ترسیده و آسیب دیده ای پنهون شده. کودکانی که گاهی برای بهره مندی از ساده و طبیعی ترین نیازهاشون، سردر گمن و بیراهه میرن. کودکایی که حتی مهر ورزیدن و پذیرفتن اون رو هم نمیشناسن و باور ندارن. کودکایی که ناخودآگاه میشن آینه ی رفتار والدینشون و اشتباهات اونها رو تکرار میکنن، کودکایی که تو بهترین و آگاهانه ترین حالت، تو بزرگسالیشون، برای جبران خیلی از نیازهای سرخورده ی گذشته و التیام زخم های کودکیشون، مجبور به تحمل درد و رنج زیادی میشن و بهای سنگینی پرداخت میکنن.

مخاطب این نوشته خیلی ها هستن، خانوم و آقایی که قصد بچه دار شدن دارین یا شایدم اون رو وظیفه ی خودتون میدونین، دختر خانوم و آقا پسری که تو رویاهاتون، خودتون رو کنار ِ همسر و فرزندتون تصور میکنین، پدر ِ نامحترمی که از سر ِ غفلت یا اثبات ِ جنس ِ مرد بودنت، بچه ات رو به وجود آوردی و بعد اون رو سد ِ رسیدن به لذت های ِ شخصی ِ زندگیت دیدی و به حال ِ خودش و به امون ِ خدا رهاش کردی، مادر ِ بی فکری که فقط برای تداوم ِ زندگیت، یا تجربه ی حس ِ غریزی ِ مادر بودن، فرشته ای رو مهمون ِ زندگیت کردی، و دختر و پسر و زن و مرد و مادر و پدر ِ باشعوری، که عشق ورزیدن و مسئول بودن رو میشناسید و انسان بودن کمترین چیزی ِ که تو وجود شماست، تو رو خدا مواظب تصمیم و رفتارتون باشید. بچه ها بی گناهن. شما در برابر ورود اونها به این دنیای ِ بزرگ و پر پیچ و خم مسئولید. شما در برابر امروز و فردای اونها، وظیفه دارید. شمایید که شعور و مفهوم عشق، دوستی، انسانیت، زندگی، ظلم، دروغ، حقیقت، اعتماد و خیلی واژه های زشت و زیبای دیگه رو به اونها نشون میدید. شمایید که خنده و گریه ی اونها رو رقم می زنید. شمایید که باید اونها رو لبریز از عشق کنید. باید در برابر همه ی نیازهاشون، بی نهایت مسئول و متعهد باشید. شمایید که باید قبل ِ به وجود آوردنشون، فکر کرده باشید و تصمیم ِ درست گرفته باشید و توانایی گذشت از یه سری خواسته هاتون، و شعور و قدرت ِ ایجاد ِ یه سری شرایط رو داشته باشید. شمایید که نباید بذارید هیچ کمبودی رو حس کنن.

 

دختر و پسر و زن و مرد و مادر و پدر ِ باشعور، تو رو خدا فراموش نکنید ؛

هر نفس ِ شما ثانیه ای از زندگی ِ فرزندتون رو رقم می زنه. آینده ی اونها، مهمتر از به وجود آوردنشون ِ.

حتی اگه تا قبل ِ حضورشون، خیلی چیزها  رو نمیشناختید و نمی دونستید، حداقل انسان و آگاه باشید و برای هرچه بهتر کردن آیندشون، از هیج تلاشی دریغ نکنید.

 

پی نوشت:

لازمه که تاکید کنم،، هدف ِ من از این نوشته، نادیده گرفتن اختیار و انتخاب، یا توجیهی برای سرپوش گذاشتن رو اشتباهات و انداختن اون رو دوش ِ دیگری نیست. 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۵/۲۰
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی