سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

مردِ آزاده

چهارشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۰:۵۷ ق.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


این روزها بیشتر از اینکه بنویسم، مشغول خوندنم. میخونم، فکر میکنم و بعد به خودم رجوع میکنم تا ببینم چقدر یاد گرفتم و چه اندازه آگاهم و چه مقدار این یادگیریها و شناخت ها تو زندگیم جاری ِ.

معنای هرگونه کار آموزی به کار بستن است. سرچشمه رستگاری بشر در معرفتی است که بر واقعیت اثر کند، یعنی در حقیقت ِ اندیشه هایی که به صورت عمل درونی ِ دگرگون ساز تحقق می یابند. آنچه در درون، حقیقت است در برون شکل می پذیرد.

کتاب کنفوسیوس نوشته کارل یاسپرس یکی از کتاب های پربار و تاثیرگذاری بود که این ماه خوندم.

کنفوسیوس تو تعاریفش از آزادگی میگه و شخص ِ آزاده رو کسی می دونه که حقیقت را می جوید، خیر را برمی گزیند و به آن می چسبد. چنین کسی غور می کند، پرسشهای انتقادی پیش می کشد، مدتها فکر می کند، سپس با عزم جزم دست به عمل می زند. دیگران شاید در همان وهله ی اول به مقصود برسند، من باید ده بار از سر گیرم، دیگران شاید ده بار از سرگیرند، من در هزارمین بار به مقصود خواهم رسید. اما آنکه در این راه دارای ثبات قدم است، اگر هم بی منطق باشد سرانجام روشن بین خواهد شد، اگر هم ناتوان باشد، نیرومند خواهد شد.

برای وصف آزاده باید او را در برابر سفله نهاد، آزاده با عدالت سخت آشناست و سفله با سود. آزاده آرام و بشاش است و سفله پیوسته در هول و هراس. آزاده با همه کس بی آنکه خودمانی باشد سازگار است، و سفله با همه کس بی آنکه سازگار باشد اظهار برادری می کند. یکی بی نخوت سرشار از شایستگی است و دیگری بی شایستگی سرشار از نخوت. در مصایب روزگار یکی چون کوه است و دیگری چون کاه. آزاده به خود تکیه دارد و سفله دست کمک نزد همسایگان دراز می کد. آزاده مجذوب بالاست و سفله مجذوب پست. آزاده مستقل است. شوربختی و نیکبختی را، تا هر وقت که بپایند، به یک حال، تحمل می کند، و آزاد از هر بیمی عمر به سر می آورد. از این رنج می برد که خود را نمی شناسد، نه از آنکه دیگران او را نمی شناسند. آزاده خود را مکلف می سازد که عادل باشد و از دیگران توقعی نمی کند؛ از کسی کینه به دل ندارد. نه از سپهر شکایت می کند نه از آدمیان.

در گفتار آهسته و در کردار چالاک است. از آن می ترسد که مبادا گفتارش بیش از کردار باشد. به دیده اش، مهمتر از همه چیز کردار است و سپس سازگاری گفتار با رفتار.

وقتی داشتم این کتاب رو میخوندم، از خودم میپرسیدم چقدر از این صفات در من هست و چقدر تو آزادگی ثبات قدم دارم؟ شادی ها و ناراحتیهام رو مرور میکردمو ترس هام رو میشمردم و نتایج به دست اومده خوشحالم میکرد. خوشحال از اینکه گفتار و کردارم در یک سو حرکت میکنن. اینکه این همه خوندن و شنیدن و اندیشیدن بی ثمر نبوده و داره نتیجه میده. خوشحالم از اینکه حتی ضعف ها و نارضایتیهام رو میشناسم و با وجود خستگیهای گاه و بیگاهم، باز ناامید نمیشم و تو مسیر ِ آزادگی قدم بر میدارم. مسیری که انتها نداره و هرچه بیشتر میری، به بصیرت جدیدتری میرسی و نهایت ِ جدیدتری برات شکل میگیره

راه مرد آزاده چون راه سفری دراز است: باید از نزدیکترین منزل آغاز کرد.

تعالیم کنفوسیوس هم یکی از اون کتاب هایِ خوندنی ای ِ که باید هر کس تو خونش داشته باشه، از اون کتابهایی که هر چند وقت یکبار باید ورقش بزنی و از خودت بپرسی کجای این راه قرار داری...


 *جملات با رنگ متفاوت برگرفته از متن کتاب است.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۲/۱۸
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی