سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

تو ای بال و پر من

يكشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۱، ۱۱:۱۲ ق.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


خیلی وقته میخوام بگم، میخوام حرف بزنم، میخوام بنویسم از کسی که دلیل ِ رهایی ِ من بود، کسی که با حضورش، بودنش، نبودنش، دیدنش، ندیدنش، سکوتش، حرف زدنش، همه و همه ، بهم آبی ِ آسمون رو نشون داد، بهم بال و پر داد  و پرواز رو برام یادآوردی کرد و کمک کرد تا آروم آروم اوج بگیرم و تو آسمون و آسمونش پرواز کنم...

میخوام بگم از کسی که تو خوبیم، بدیم، خوشیم، ناراحتیم، قهرم، آَشتیم، راستم، دروغم، سکوتم، فریادم، رفتنم، اومدنم، دوریم، نزدیکیم، دیروزم، امروزم، فردام و همه ی بودنها و نبودن هام، لحظه ای از حضورش و وجودش برام کم نذاشت و لحظه ای منو به حال خودم رها نکرد

میخوام بگم از کسی که صدای قلبم رو شنید، دستام رو گرفت، شونه هاش رو بهم بخشید، چشمهاش رو به راهم دوخت، و همراه و در کنار من حرکت کرد، تا تموم دنیا رو اونطور که هست و واقعی ِ ببینم و از کنار همه ی اونچه که آزارم میده بگذرم و راه رو برای ساختن چیزهایی که میخوام و باید باشه باز کنم. کسی که دوشادوش من، قدم برداشت و دل سپرد به تموم ِ تموم ِ تموم ِ بدخلقی هام، لجبازیهام، فراموشی هام، گم شدن هام، فاصله گرفتن هام ...

باید بنویسم از مردی که تمام مفاهیم شناخته و ناشناخته، مرده و زنده و دور و نزدیک ِ تو وجودم رو بیدار کرد، کسی که تو اوج تلخ ترین لحظه هام، بهم لبخند هدیه داد، کسی که بهم فرصت و موقعیت فکر کردن داد، بهم فرصت داد دونه دونه خستگی ها و دلمردگیها رو از سر راهم بردارم،  کسی که تو هر شرایطی بهم ثابت کرد که تنها نیستم و هرکجا که برم، باز به اون میرسم. کسی که غبار روی دلم رو پاک کرد؛ تا من ببینم که روی اون حک شده که اصل، ثابت ِ و عشق وقتی فرمانروا بشه راه گریزی نیست. کسی که امروز ایمان دارم، هر اونچه که به ظاهر من انجام دادم، جز در سایه ی حضور اون نبوده و نیست. کسی که اونقدر من رو به خودش و خودم نزدیک کرد تا احساسی که گمش کرده بودم، تو وجودم جاری و هویدا بشه ...

امروز میگم از مردی که دیگه برام مهم نیست حتی اگه همه ی دنیا، من و ما رو به خاطر بودن در کنار ِ هم محکوم کنن، میگم از کسی که هیچ چیز توان این رو نداره تا در مقام ِ حتی قیاس با اون بر بیاد، چه برسه انتخاب به بودن و نبودنش. میگم از مردی که به هر طرف نگاه میکنم جز ِ چشم های اون چیز دیگه ای نمیبینم. مردی که حتی با چشم های بسته نگاهش رو حس میکنم...

دلیل ِ پیدایش این خونه، این من، این آرامش و رهایی و این اصل ترین اصل وجودی ِ من،  از همیشه تا اون بوده و خواهد بود..

ازت ممنونم مرد ِ من، ممنونم که صبوری کردی، ممنونم که ایمان داشتی بهم و قدرت بازگشتن به خودم ، که جز خودت نبوده و نیست، رو بهم برگردوندی. ازت ممنونم که بودی، که هستی و خواهی بود...

باش، همیشه باش، که مطمئنم و مطمئنی که میخوام تا ابد غرقت بمونم...

" و ببخش که کلمات اینقدر برای از تو نوشتن حقیرن ... "

 

 موسیقی نوشت:

با همه ی وجودم تقدیم به تو

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۲/۲۰
رها