سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده

جای خالی سلوچ

شنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۱، ۰۶:۳۴ ب.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


جای خالی سلوچ، یکی از تاثیرگذارترین کتابهایی بود که خوندم. کتابی که به گمونم هیچ وقت از خاطرم نمیره.

شخصیت های این کتاب خیلی آشنان، آدمهایی که همه مثل هم، با سخت ترین شرایط ممکن زندگیشون رو میگذرونن، اما به جای کمک به همدیگه، به خاطر حداقل های ممکن از هم میگذرن، آدمایی که به خاطر کمترین ها، حاضرن بزرگترین های زندگیشون رو از دست بدن؛ مادر، پدر، همسر، فرزند، خواهر، برادر، دوست، همسایه و ...

تو این داستان هیچ کس به فکر دیگری نیست، هیچ کس، و آدمها فقط و فقط به نابودی بیشتر همدیگه کمک میکنن.

جای خالی سلوچ، روایتِ درد ِ، و این درد رو اونقدر ماهرانه به تصویر میکشه که با همه ی وجودت لمسش میکنی و مِرگان، شخصیت اصلی داستان، نمونه ای از زن هایی ِ که دور و بر ما، کم نیستن، شاید کمی متفاوت تر، و امروزی تر...   

هر چقدر فکر میکنم، نمیتونم توصیفی بیشتر از جملاتی که گفتم برای کتاب پیدا کنم، شاید فقط باید اون رو خوند



بی عشق سخن نیست و سخن که نبود فریاد و دعوا نیست، خنده و شوخی نیست، زبان و دل کهنه می شود، تناس بر لب ها می بندد، روح در چهره و نگاه در چشم ها می خشکد.

ناگهان چیزی را گم کرده بود که درست نمیتوانست بداند چیست؟ به نام شوی بود سلوچ؛ اما به حس، چیزی دیگر. شاید بشود گفت نیمی از خود مرگان گم شده بود؟ نمی دانست. نه دست بود و نه چشم بود و نه قلب. روحش، حس اش؛ خودش گم شده بود.

غصه هایش؟ نه! به یقین که سهم خود را همراه برده است. به یقین برده است. این را دیگر نمیشود از خود کند و دور انداخت. این را دیگر نمی توادن به کسی واگذار کرد. نه؛ با بار سنگین تری بر دل، باید رفته باشد. رفته است. رفته. بگذار برود. بگذار برود!

تا چشم هایش با تو هستند به نظر عادی می آیند؛ اما همین که این چشم ها ناگهان کور شوند، به میله ای داغ یا به سرپنجه هایی سرد، تو دیگر تنور خانه ای را هم که عمری در آن آتش افروخته ای، نمی بینی. تازه در می یابی که چه از دست داده ای؛ که چه عزیزی از تو گم شده است

گیرم که به لحنی دلسوز دلداریش بدهند. که چی؟ دلداری؛ دلسوزی های بی ثمر. گیرم که از ته دل هم باشند این دلسوزی ها؛ خوب؛ چه چیزی را عوض می کنند؟ این حرف ها و سخن ها، کی توانسته اند باری از دل بردارند؟ چه سود؟ عادت! این فقط یک عادت بود که مشکل را با بزرگ تر در میان بگذاری. پشیمانی. این هم پشت عادت.

حس می کرد برای اینکه بتواند آن چه را که دیده است واشناساند، باید مدتی آرام بگیرد. بیاد دور بماند و آرام بگیرد. او هنوز گیج ِ های و هوی بود. در میانه بود. میانه گردبادی که صفیرش هنوز در گوش ها و غبارش بر چهره ها بود. وقتی هم از معرکه بدر می آیی، هنوز در معرکه ای! معرکه هنوز در تو است.

می شود چیزی سال ها در تو گم باشد و تو از آن بی خبر بمانی؟ عاشق شویت بوده و این را از یاد برده باشی؟! این حرف را کجا می شود برد؟ مرگان در هر قدمی که بر می داشت، هر نفسی که از سلوچ دورتر می شود، احساس می کرد بار دیگر هزار فرسنگ به او نزدیک و نزدیک تر می شود. چقدر دور؛ چقدر دور از هم شب و روز گذرانده بودند!

زانوی مرد که بلرزد، دیگر می افتد.

دلگرسنه اگر بود – که بود – چشمگرسنه نبود.

زبان دیگران، دل دیگران است. بگذار دل برخی با مرگان نباشد. نباشد! دیگرانی همیشه هستند که بار کینه را به کنایه بر زبان می آورند. این دیگران به گمان خود زیرکند! غافل از اینکه نه زیرک، دو رویه اند! جرات یک رویگی شان نیست.

نه از عشقی که به هاجر داشت، بلکه از حرصی که به او داشت. حرصی به تصرف او. پس هاجر را چنان که بود، نمی دید. هاجر را، هر حال و روحیه ای که داشت، در بستر خود می دید. لاشخوار، کبک را در منقار خود می بیند.

مرد جز قول چه دارد؟

مگر می شود یاد رنگین ترین گلی را که در همه ی عمرت یک بار به تو داده شده است-گرچه به ستم- از خانه روح روفت؟ چیزی در تو وجود دارد. بخواهی یا نه، وجود دارد. در تو کاشته شده است و تو آن را در خود داری. آن را با خود به هرکجا می کشانی. نیک و بدش را در خود و با خود می کشانی. به هر کجا که بروی. به هر کجا که می رویی. می کوشی از یادش ببری؛ اگر از یادش نیرو نگیری! زیرا تنها تو نیستی که خود را بر او می روی که تحمیل کنی، او هم هست. آن هم هست. گاه غلغلک می دهد. گاه به تو نیش می زند. گاه شرمنده ات می کند. و گاه با برآشوبیدن همه ی این حالات، در تو می جوشد. تو زنی!

 

 

موسیقی نوشت:

یه شاهکار دیگه از آلبوم جدید احسان خواجه امیری

لب تیغ

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۸/۱۳
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی