سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

بی خبری؟ هرگز، هرگز!

يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۱، ۱۰:۱۴ ق.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


دوسه سال قبل، چند روزی ازش دور شده بودم، هرچقدر باهاش تماس میگرفتم جواب نمیداد. همیشه وقتی من نبودم، از جواب دادن بهم طفره می رفت؛ مگر زمانی که خودش صلاح میدید! این وضعیت تکراری منو خیلی عصبی میکرد اما از طرفی هم خیالم راحت بود که هیچ اتفاقی براش نیفتاده و سرش گرم ِ گرم ِ ...

آخرای شب بود که خودش بهم زنگ زد، اونقدر ازش ناراحت بودم که میخواستم با جواب ندادن، کارشو تلافی کنم، اما خیلی طاقت نیاوردم! وقتی باهاش صحبت میکردم، گیج و گنگ بود و نمیتونست درست حرف بزنه . صداش خیلی ضعیف بود و برای اولین بار برای اینکه یه روز من رو بی خبر گذاشته معذرت خواهی کرد و همه اینها شک و دلخوری من رو بیشتر و بیشتر میکرد و آخرش هم با دعوا و قهر تلفن رو قطع کردم....

فکرم همه جا میرفت. فکرهایی که اونقدر تو واقعیت تکرارشون کرده بود که هرکس دیگه ای هم بود، نمیتونست عذاب نکشه و به چیز دیگه ای فکر کنه!

تو اون شرایط رفتار اطرافیان بیشتر عصبیم میکرد. بهشون شکایت میکردم و اونها فقط تلاش میکردن آرومم کنن و بهم ثابت کنن که الکی حرص میخورم. تا اینکه فرداش اعتراف کردن که یه حادثه برای اون اتفاق افتاده، بیمارستان بوده و جراحی داشته و نمیخواست من رو نگران کنه. از همون اول به بقیه خبر داده بود، اما همه صلاح دیده بودن از من پنهون کنن که مبادا نگران بشم و چند روز مرخصیم بهم خوش نگذره. خودش میگفت: نگران نباش، اصلا نگران نباش، این چند روز دوستام همه مراقبم بودن و هیچ کم و کسری نداشتم، خیالت راحت باشه، چیز مهمی نبود، تو خوش باش...

حرفهاش رو که شنیدم زبونم بند اومده بود. به خاطر قضاوت الکیم و رفتارم عذاب وجدان داشتم و از خودم دلگیر بودم، امابیشتر از خودم، از اون و همه ی کسایی که این قضیه رو از من پنهون کرده بودن ناراحت بودم. شاید برای خودشون دلایل قانع کننده ای داشتن، اما - خصوصا با توجه به شناختی که از من داشتن!- همشون با تصمیم یک طرفه ی خودشون چیزی رو که دونستش حق من بود از من دریغ کرده بودن و چند روز برای من نقش بازی میکردن. همشون به من دروغ گفته بودن، و هیچ دلیلی نمیتونست این کارشون رو درست جلوه بده!

میفهمم که اون نخواسته بود من رو نگران کنه، میفهمم، اما اون باید من رو خوب میشناخت، میدونست که همراهی تو خوشیها و ناخوشیهاش کمترین حق، خواسته و وظیفه یِ من ِ . من باید برای کنارش بودن یا نبودن تصمیم میگرفتم! خودش بهتر از هرکسی میدونست اولیت زندگی من ِ. در مقابل اون نه مرخصی مهم بود، نه جمع های دوستانه و نه هیچ چیز دیگه ای. مهترین خواسته زندگی من همراهش بودن بود. دلم نمیخواست همه رو محرم خودش بدونه جز من! دلم میخواست بهش نزدیک ترین باشم، نمیتونستم ببینم من بی خبر و عادی زندگی کنم و درست تو حساس ترین لحظات اون به کس دیگه ای جز من نیاز داشته باشه...

از اون اتفاق زمان زیادی گذشته. اما هنوز که هنوزه از بی خبری عصبی میشم، از اینکه نکنه عزیزی جایی اتفاقی براش بیفته و کسی به من نگه. من آخرین نفر باشم، من نتونم همراهیش کنم. اینکه وقتی همه ناراحتی و شوک ناشی از اتفاق رو پشت سر گذاشتن، تازه من خبردار بشم . کنار عزیزانم بودن، خصوصا وقتی شرایط سخت تر میشه، نیاز ِ درونی ِ منه. از این نگفتن ها، از این ندونستن ها بی نهایت بدم میاد. از اینکه همه بهم لبخند بزنن اما تو دلشون آشوب باشه دلگیر میشم. از اینکه به جای واقعیت، دروغ بشنوم، حتی با دلایل قشنگ، بیزارم...

درسته، قبول دارم که گاهی از فاصله ی دور نمیشه کاری کرد، و شاید این دونستن نتونه دردی رو دوا کنه، اما حق ِ طرف مقابل ِ و وقتی احساس حاکمه، چه دوایی بهتر از آروم گرفتن تو آغوش ِ کسی که دوستش داری، گرفتن دستهاش و یا حتی انرژی گرفتن و دلگرم شدن با شنیدن صداش از راه دور...

دوست دارم نظر شما رو هم نسبت به این نگفتن ها، پنهون کردن ها یا دیرگفتن ها بدونم

 

توضیح نوشت:

در مورد این اتفاق خاص، بعد از گذشت چند سال، حالا کاملا دلیل اون نگفتن ثابت شده، حالا میتونم درک کنم که اگر بودم چقدر اون روز حضورم مزاحمت ایجاد میکرد! میدونم نه تنها دروغ گفته بود، بلکه برای مقدس جلوه دادن این دروغ، نقش ِ خوب بودن رو بازی کرده بود. و چه کاری کثیف تر از این؟!!!

 

بعدا نوشت:

لازمه اضافه کنم، خیلی وقتها، آدمها به جایی اینکه با توجه به شناختشون از تو تصمیم بگیرن، تنها و تنها بر اساس اونچه که خودشون تو شرایط مشابه انجام میدن عمل میکنن

 

موسیقی نوشت :

مرد ِ من – سیمین غانم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۸/۰۷
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی