سکوت رو دوست دارم، چون بهم فرصت فکر کردن میده
بایگانی

بی تفاوتی

يكشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۰، ۰۸:۲۷ ب.ظ

" منتقل شده از مشق سکوت در بلاگفا "


کنارم نشسته، نگاهش رو به کیک دوخته و چهره اش حالت خاصی داره که باعث میشه نشه هیچ چیز رو ازش خوند. نوع صحبت کردنش تنده اما تن صداش آروم و ملایمه. میگه: " بعد از جداییم رفتم پیش مشاور و بهش گفتم: احساس میکنم طبیعی نیستم چون از اینکه بعد از چند سال زندگی مشترکی که با علاقه با هم شروع کرده بودیم و در کنار هم آروم بودیم، ازش جداشدم، ناراحت نیستم، و حتی بهش فکر هم نمیکنم. " سرشو بالا میاره و بهم نگاه میکنه، بهش لبخند میزنم و منتظر میمونم ادامه بده. میگه مشاور بهم گفته: " آدمها موقع جدایی توی سه دسته قرار میگیرن. عده ای اول اونایی هستن که همچنان همدیگه رو دوست دارن اما شرایط طوری نیست که بخوان ادامه بدن و مسلما وقتی کسی رو دوست داشته باشی و بخوای ازش جداباشی خیلی برات سخته. عده ای دوم کسایی هستن که با تنفر و عصبانیت و کینه از هم جدا میشن، و کاملا واضحه که اینها هم سختیهای زیادی رو تجربه میکنن. اما یه عده هستن که بهترین شرایطو دارن و موقع جدایی نسبت به هم بی تفاوتیه خاصی رو حس میکنن و تو، توی کاملترین حالتی و بهترین زمان برای جدایی رسیدن به این مرحله یعنی بی تفاوتیه. اینکه اصلا یادش نکنی یا حتی دلتنگ اون روزها نشی، یعنی تصمیم درستی گرفتی و ... "

دیگه متوجه صحبتهاش نمیشم، به روبه رو خیره شدم و از خودم میپرسم: آیا واقعا بی تفاوتی بهترین حالته؟! یا دردش کمتر از دوست داشتن و تنفره؟ یه احساس برای رسیدن به بی تفاوتی چه مراحلی رو پشت سر میذاره؟ و غرق در افکار خودم میشم...

از نگاه من، بی تفاوتی دردناکترین اتفاق توی رابطه ایه که بر پایه احساس شکل گرفته؛ چون برای رسیدن به این مرحله، باید از دوست داشتنیهات، دل نگرانیهات، دلتنگیهات، انتظاراتت، ترسهات، ناراحتیهات، خشمت، دردت، اشکت، حسرتت و همه و همه ی احساساتت بگذری، از تموم احساساتی که زمانی بهترین داراییهات بودن، تموم احساساتی که زمانی باعث آرامشت بودن، تموم احساساتی که مبنای همشون علاقه ای که توی قلبت داشتی بودن و این میتونه تلخ ترین تجربه ی زندگیه هر آدمی باشه...

حرفهای مشاورش دوباره توی ذهنم میاد، آدمهایی که با کینه و عصبانیت و تنفر از هم جدامیشن! هیچ وقت توی زندگیم تنفر رو قبول نداشتم، شاید گاهی فقط به عنوان یک کلمه برای نشون دادن ناراحتیم ازش استفاده کنم، اما هیچ وقت به معنای واقعی نتونستم از کسی متنفر باشم. بارها و بارها شده و آدمهایی توی زندگیم بودن که با دلیل یا بی دلیل ازشون خوشم نمی اومد، آدمهایی که با رفتارشون، خواسته یا ناخواسته، ناراحتیها و گاهی مشکلات زیادی رو برام به وجود آوردن، اما هیچ کدوم از اینها دلیل نشد که به خودم اجازه بدم از کسی متنفر باشم، واژه ی تنفر برای من معنایی نداره و شاید برای همینه که بی تفاوت شدن تا این حد برای من تلخه.

صدای موبایلش باعث میشه از افکارم بیرون بیام، داره با دوستاش برای روزهای آینده اش برنامه ریزی میکنه، باشه، فرداشب سینما، پس فردا کلاس دارم اما بعد کلاس بریم با هم کافی شاپ همیشگی ساعت 7:30، واسه جمعه باشه، کوه رو پایه ام، من به نفیسه، مرجان، محمد، غزل و علی خبر میدم، بقیه با تو و همین طور تند و تند اما با صدای آروم همیشگیش ادامه میده....

خیلی چیزها برام یادآوری میشه، روزهای زیادی رو باید پشت سر گذاشت و اتفاقات زیادی لازمه، تا بشه یه احساس رو فراموش کرد. الان و اینجا بحث من مقصر بودن و نبودن و یا اشتباهات و انتخابهای آدمها نیست، بحث من، چیزهاییه که باعث میشه پا روی تک تک احساساتت بذاری، احساساتی که در کمال صداقت توی وجودت شکل گرفته بودن، و من همه اینها رو میفهمم، اعتراضهایی که میکنی، بغضهایی که میشکنه و اشک هایی که میریزی، فریادهایی که میکشی، دردهایی که روی سینه ات هجوم میارن و با هر کلمه میخوای ازشون جدا بشی اما نمیتونی، لحظه هایی که با همه ی وجودت آرزو میکنی اونچه که حس میکنی اشتباه باشه، حقایقی که دردناک تر از هر چیزیه و مدام اشتباهاتت رو بهت گوشزد میکنه و تو با تموم توانی که در خودت سراغ داری تلاش میکنی که جبرانشون کنی، و در آخر سکوتی که همه ی وجودت رو میگیره، و احساسی که حتی خاطره ای ازش باقی نمیونه، و چه چیز تلخ تر از اینه که خاطراتت بی رنگ بشن و حتی نتونی حسی که زمانی بهترین انگیزه ات برای ادامه و مبارزه توی  زندگیت بوده، رو به یاد بیاری ...

درسته که شاید وقتی به بی تفاوتی برسی، لحظات بعد از اون برات زیباتر رقم بخورن و راحت تر بتونی اشتباهاتت رو جبران کنی و روال عادی زندگیت رو در پیش بگیری، اما وقتی یه تلنگر باعث میشه بهش فکر کنی، دردی که درونش نهفته است با همه ی قدرتش خودش رو نشون میده...

 

پی نوشت:

نوشته های من به معنای قضاوت کردن در مورد زندگیه اون آدم و درست و غلط بودن رفتارش نیست، این مکالمه باعث شد تا بعضی اتفاقات و همچنین بی تفاوتی رو با خودم مرور کنم. باید یه بار دیگه این رو بگم که بحث من انتخابها و اشتباهات آدمها نیست، همه ی ما میدونیم که انتخابهامونه که به زندگیمون رو میسازه و اشتباهاتمون تاوان های خاص خودشون رو دارن. اما اونچه که مهمه اینه که هیچ کس نمیتونه منکر رنجهایی بشه که توی این راه میکشیم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۱/۳۰
رها

نظرات  (۰)

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی